در راه به عکس نگاه میکردم.یکدفعه توی دلم داد زدم وای خدای من... این که عکس خودمه. چرا خودم رو نشناخته بودم؟
من مدتها بود به خودم نگاه نکرده بودم.
به یاد میارم که صبحها بدون نگاه به چهرهام با سرعت مویی شانه میزنم و آرایش ملایمی میکنم و باعجله میروم تا به امورات خونه و اهالی خونه برسم. از صبح تا شب چهرهی شوهر و پسرهام جلوی رومه و بیرون از خانه هم موقع خرید عکسشون جلوی چشمم.
کیفم بعدا بدون پول ولی باعکس شوهرم و پسرهام پیدا شد. اما درس بزرگی از این ماجرا گرفتم. اینکه من نباید خودمو فراموش کنم.
هنوز با کیفی که عکس خودم در اونه میرم خرید. اون کسی که گاهگاهی باید یادش بیفتم خودمم نه اونا!
چقدر دلم برای خودم تنگ شده بود...
شنبه14 اردیبهشت 1387

تغییر برای برابری : پنجمین کارگاه آموزشی کمپین کرج صبح روز جمعه ششم اردیبهشت ماه برگزار شد. در این جلسه 28 نفر از علاقه مندان و داوطلبان همکاری با کمپین یک میلیون امضا شرکت کرده بودند. مهمانان این بار کارگاه کرج ، مریم حسین خواه ، کاوه مظفری و محمد شوراب بودند.
کاوه مظفری ابتدا تاریخچهی مبارزات زنان در ایران و نحوهی تشکیل کمپین یک میلیون امضا را شرح داد. سپس دفترچه و برگه امضای کمپین را خواست حداقل همهی ما برای داشتن حقوق برابر دانست و گفت هر کس - فارغ از هر عقیده و مرام و مسلک - نوشتههای دفترچه را قبول داشته باشد و برگه را امضا کند، عضو کمپین است. او گفت:"هر آگاهی باید به عمل برسد و حتی امضای سادهی ورقه کمپین خودش یک نوع عمل پس از آگاهی از قوانین تبعیضآمیز محسوب میشود. کسی که با اسم خودش پای درخواست برابری حقوق زنان و مردان را امضا میکند، در واقع نشان داده که شجاعت ابراز عقیده در مورد قوانین جاری را دارد"
کاوه مظفری هدف کمپین را عمومی شدن مطالبه حق برابری دانست و گفت بعد از عمومی شدن این خواسته است که ما میتوانیم به سمت عوض کردن عملی قوانین برویم. کمپین متعلق به همه زنان ایرانیست و نه بخش متوسط و یا طبقهی مرفه اجتماع. افراد مرفه شاید بتوانند با گرفتن وکیل و پرداخت مبالغ هنگفت قوانین را دور بزنند، اما مردم فقیر به علت ناآشنایی با قوانین و نداشتن پول، معمولا بزرگترین قربانی این قوانین تبعیضآمیز هستند.
در ادامه برنامه، مریم حسینخواه روزنامهنگار و فعال حقوقی زنان همهی قوانین تبعیض آمیز را یک یه یک به طور کامل تشریح کرد. و سپس به تاثیرات خشونت آمیزقوانین بر زندگی زنان و دختران اشاره کرد:"متاسفانه یک دختر ایرانی با تمام محدودیتهایی که در خانهی پدر دارد، اولین چیزی که بعد از ازدواج از دست میدهد اجازهی" کار" و انتخاب "محل سکونت" است. قانون به شوهر اجازه میدهد به محض جاری شدن عقد از کار کردن زنش جلوگیری کند و یا او را به دورافتادهترین روستاها ببرد."
مریم حسین خواه برای تبیین بیشتر این قوانین با کمک داوطلبان مثالهای زیادی در این مورد و موارد دیگر شاهد آورد: دختر وکیلی را می شناسم که بعد از ازدواج، همسرش از دادگاه تقاضای ابطال پروانهی وکالت او را کرد و متاسفانه قاضی رأی به نظر مرد داد... زن کارمندی که در تهران زندگی می کند مجبورشده به محل اقامت شوهرش در روستاهای سیستان بلوچستان برود و...، دختری همسر یک مرد افغانی یا تابع کشور دیگری شده بدون اینکه بداند فرزندانش نمیتوانند تابعیت ایرانی داشته باشند."
در مورد دیه، دختری از خود داوطلبان کمپین گفت در اثر حادثهای پایش صدمه دیده و با تمام دوندگیها و شکایتها فقط نصف دیه به او تعلق گرفته در صورتیکه دکتر جراح پول کامل عمل جراحی را از زنان هم میگیرد.
از زنی سخن رفت که شوهرش بعد از طلاق و گذشتن دورهی حضانت، بچه را گرفته و نمیگذارد مادرش بچه را ببیند .
داوطلبان در این قسمت بسیار همکاری میکردند و درددلهایی کهسالها در گلو داشتند باهم در میان میگذاشتند.
در قسمت سوم کارگاه محمد شوراب با روش تسهیلگری نحوهی برخورد چهره به چهره با مردم در زمان گرفتن امضا شرح داد. داوطلبان سه گروه شدند و هر گروه با راهنماییهای محمد شوراب نمایشنامهای را بازی کردند. این قسمت هم مثل دو قسمت قبل خیلی مورد توجه حاضرین قرار گرفت و ما متوجه شدیم بازیگران بالقوه زیادی در جمع مان داریم.
مسئلهای که برای من، به عنوان کسی که تقریبا در همهی کارگاههای کرج حضور داشتم، جالب است این است که هر چه از عمر کمپین میگذرد داوطلبان با شور و نشاط بیشتری به آن میپیوندند و محکمتر بر سر عقاید خود پایبندند. و حتی خبر از دستگیریها عزمشان را برای تغییر قوانین جزمتر میکند.
--------------------
کارگاه اول در کرج:
منظرهای ناراحتکننده در جنگل های شمال کشور.
به خاطر سرمای شدید زمستان سال ۸۶ ٬ بسیاری از درختان جنگلهای شمال ایران را به بهانه سرمازدگی قطع کردند و در بعضی جاها به جای کاشت نهال جدید٬ ساختمان سبز کردند.

و اما گناه این روباه چیست که خانهاش (جنگل) را خراب و آوارهاش کردید تا زیر چرخ بولدوزرهای حمل درخت کشته شود.

امشب در صفحهی 14 روزنامهی اعتماد خوندم که یکی از دانشجوهای دانشگاه تربیتمعلم همدان به خاطر رد شدن در گزینش آموزش و پرورش در کلاس، در جلوی چشم همکلاسیهاش با اسلحهگرم خودکشی کرده.
یادم افتاد که چند وقت پیش یکی از خانمهای همسایه بهم سپرده بود برای گزینش در استخدامش در یک اداره ممکنه بیان تحقیق و اونم چون بهم خیلی اطمینان داره آدرس منو داده. پیش خودم گفتم آدرس چهکسی رو دادی! کسی که خودش سالها پیش در گزینش به طور ناجوانمردانهای رد شده.
بعد از یکی دو روز اومدن تحقیق. من فکر کردم دیگه شرایط عوض شده و خبری از سوالهای مسخره و بیربط اوائل انقلاب نیست. اما بود!
مأمور تحقیق پرسید خانم ... چادر سرش میکنه( خوب من میدیدم بدون چادر میره سر کار) گفتم نه، اما حجابشو از یه خانم چادری بهتر حفظ میکنه. پرسید تو آسانسور، تو لابی ساختمون، توی راهپله وقتی به مردی برمیخوره، مثلا شوهر شما چهطوری برخورد میکنه؟ زمینو نگاه میکنه یا خیره میشه به صورتش؟ باهاش دست نمیده. گفتم اینحرفا چیه. معلومه سرشو میندازه پایین.( پیش خودم گفتم، خدایا توبه)
پرسید: شوهرش سیگار میکشه؟ بچهش بهتون سلام میکنه؟ مهمونی میگیره و اگر می گیره صدای آهنگ میاد؟
گفتم شوهرش که اصلا لب به سیگار نمیزنه(اصلا من خبر ندارم سیگاریه یا نه، صدای آهنگ و مهمونی که از هر خونهای میاد و رقص و قر دادن این خانم همسایه رو هم بارها دیده بودم). گفتم وا! چه حرفا! من فقط دیدم سفره نذری میندازه و گاهی صدای اذان از خونهشون بلنده! گفت نماز خوندنشو دیدی؟ گفتم موقع نماز خونهشون نبودم، اما یک بار تو حیاط با هم حرف میزدیم یهو تا صدای اذان رو شنید، فوری خداحافظی کرد که نماز اول وقتشو از دست نده(تو دلم گفتم اونجای آدم دروغگو!) کلی سوال کرد تا رسید به من. پرسید تحصیلاتتون، گفتم لیسانس و خانهدار( میدونستم خوشش میاد زن لیسانس بگیره و تو خونه بمونه. بهش نگفتم این تنها روزیه که خونهم و همیشه عین زن سعدی اینور و اونورم) از تحصیلات و شغل شوهرم پرسید. و یهویی رفت تو زندگی ما و سوالهای اینچنینی. عصبانی شدم.
گفتم :فکر کردم دیگه دورهی اینجور تحقیقات به سر اومده. آخه این چه سوالاییه میپرسید؟ دیگه به خانوادهی ما چیکار دارید؟ آخه سیگاری بودن شوهر اون خانم ویا شوهر من چه ربطی به تواناییهای خانم ... داره؟ مگه شش ماهه آزمایشی استخدامش نکردید پس باید فهمیده باشید چقدر آدم شایستهایه.
خودشو یه ذره جمعوجور کرد و معذرت خواست. بعد از چند سوال الکی دیگه رفت. و خوشبختانه اون خانوم به یاری ماها قبول شد...
یادمه روز جشن هشت مارس روز جهانی زن، شیرزاد عبداللهی عضو کانون معلمان در سخنرانیش گفت که:
خیلی تاسفآوره که در گزینش از معلمهای زن دربارهی روابط خصوصیشون سوال میکنن. مثلا اگه تو خونه تنها باشید و برادرشوهرتون زنگ بزنه چیکار میکنید؟ چهطوری جلوش لباس میپوشید؟ و یا یک خودکار و یک دستمال کاغذی میدن و میگن فرض کن این خودکار یک آدم مردهاست و این دستمال کفنه. حالا اینو کفن کن ببینم بلدی!
اونروز با اینکه از این مثال آقای عبداللهی کلی خندهم گرفته بود که مثلا خودکار که دست و پا و دهن نداره ببندیمش، آه از نهادم براومد. آخه من هم یکی از قربانیان گزینش آموزش و پرورش هستم!
بعد از انقلاب فرهنگی ...
خدیج دوستدار محیط زیست، طرفدار حقوق انسانها، طرفدار برابری زنان با مردان، یاریگر آسیبدیدههای بلایای طبیعی و خواهان صلح و دوستی است.
در ِ خانهی خدیجه مقدم، مثل خانم ملاح، به روی تمام زنان همفکرش باز است.
من تعجب کردم از دستگیری خدیجه و از سوال پلیس امنیت:
- نام هفت هشت تن از زنان فعالی که به خانهات رفت و آمد دارند بگو.
سوال پلیس باید این میبود:
- نام هفت هشت تن از زنان فعالی را بگو که تا بهحال به خانهی تو نیامدهاند.
جای خدیجه در زندان نیست.
خدیجه در قلبهای تکتک ما جای دارد.
کدامیک از ما تا به حال به منزل خدیجه نرفته بودیم؟
کدامیک از ما او را دوست خود نمیدانیم و دوستش نداریم؟
خدیجه در قلبهای تکتک ما جای دارد.
یادم است برای جشن روز جهانی زن ، هشت مارس، با چندتا از بچهها اشتباهی به در خانهی خدیج رفتیم.
در همان لحظه او با قیافهای خسته و بسیار پکر از تاکسی جلوی پای ما پیاده شد.
- زهره اینجا چه میکنی؟
- برای تبریک هشت مارس آمدیم.
با خنده گفت:
- جشن اینجا نیست. من همینالان از بیمارستان میام. اکبر پروستات بدخیم داشت عمل کرد. شب تا همین الان پیشش بودم.
- ای وای ببخشید. ای کاش تو هم میتونستی با ما بیایی. اما میبینم خیلی خستهای.
- خستگی چیه؟ همین الان یک دوش میگیرم و پشت سر شما میام. اصلا مگه میشه تو جشن روز جهانی زن و بخصوص روز تقدیر از پروین شرکت نکرد.
باورم نمیشد اما آمد. مثل همیشه پر انرژی، شاد، زیبا و پرشور...
وقتی میکروفون را بهدست گرفت و حرف زد با افتخار نگاهش کردم.
پیش خود گفتم خوش بهحال همسرش، دخترش ، پسرش و نوهی گلش ایلیا و خوشبه حال همهی ما که اورا داریم.
اگر همه مثل خدیج بودیم دنیای ما دنیای بهتری بود.
خدیج جان دوستت داریم. جای تو در زندان نیست ...
ایلیای کوچک دلش برای آغوشت تنگ شده. و دل ما هم...
یک:
رفتهام ماشینمان را بیمه شخص ثالث کنم. مسئول دفتر خانمی جوان و خوشبرخورد است. غیر از من کس دیگری در دفتر نیست. به فکرم میرسد که تا اوراق بیمه را مطالعه و امضا میکنم، دفترچهی کمپین را بدهم بخواند. موضوع دفترچه را میپرسد. میگویم برای برابری حقوق زنان و مردان امضا جمع میکنیم. استقبال میکند و شروع میکند به خواندن دفترچه...
از اول سریال ما متوجه می شویم که سیمخواه دختر جوان بیستسالهای را هم به عقد خود درآورده و برای او و مادرش( شهره لرستانی) خانهای شیک اجاره کرده.
سازندهی سریال بسیار طبیعی جلوه میدهد که دختر جوان بهخاطر پول و زمین همسر او شده و مرتب سر سند و زمین با او جر و بحث کند و یا با کارمند معاملات ملکی یواشکی سروقت زمینی که سیمخواه به او وعده داده در لواسان برود.
ما تماشاگران قرار است در سرتاسر قسمتهای سریال بخندیم به ریش همسر اول که تا میآید بویی از این ماجرا ببرد سیمخواه با زرنگی و خوشزبانی یکجور سرو ته قضیه را هم میآورد.
و قرار است بخندیم به حرفهای مادر ِ زن جوان(شهره لرستانی) که به او یاد میدهد چطور برود حق خودش را با آپارتیگری به عنوان زن دوم بگیرد و مرتب گوشزد میکند که سیمخواه جنایت نکرده. حق شرعیاش است که تجدید فراش کند و امری طبیعی است. بخصوص حالا که باردار است و سیمخواه که دو پسر داشته دختر میخواسته!(سیروس مقدم رویش نشده که سیمخواه دو دختر داشته باشد و پسر بخواهد و مثلا خواسته روشنفکر بازی دربیاورد که دختر بعد از دو پسر بد نیست بخصوص که در بطن یک زن جوان همسر دختر مرد پرورش پیدا کند.)
بعدا زن اولش را میبینیم که با گریه میگوید:
" آخی... منصور جون، تو دختر میخواستی... به خودم میگفتی" بعد یادش میافتد که دیگر قادر به حاملگی نبوده و یواش یواش او هم متحول میشود...
پسرانش که مسئلهی ازدواج مجدد او را میفهمند با نگاههای شیطنتآمیز به او ایول میگویند( یعنی کاش ما جای تو بودیم)
زن در مراسم ختم صوری شوهرش وقتی زن جوان را میبیند اول شوکه میشود. کمی به مرد فحش و بد بیراه میدهد و کمکم موضوع برایش جا میافتد.
من قسمت آخرش را ندیدم. دوستم میگفت:
- کاش می دیدی. من آن شب تا صبح خوابم نبرد. از بس احساس تحقیر و جنس دوم بودن میکردم!
گفتم ببین درست حدس میزنم؟ حتما در قسمت آخر به میمنت و مبارکی همه با هم آشتی کردند و زن دوم به منزل زن اول نقل مکان کرد و همگی مشتاقانه منتظر به دنیا آمدن خواهر کوچیکهی خانواده شدند.
انتظار داشتم قضیه به این شوری هم نباشد.
اما دوستم گفت درست همین طور شد. منظورش اینبود آقایون عزیز بیخود خودتان را عذاب ندهید و قضیه زن دوم را از زن اولتان پنهان نکنید.
هر دو را ببرید پیش هم. یک شب طبقه پایین و یک شب طبقه بالا. زن قلبش مهربان است. ممکن است دوسه روزی غرغر کند اما یواش یواش با موضوع کنار میآید و هر بلایی که شما سرش بیاورید میپذیرد. چون شمایید که پول به خانه می آورید و حرف اول را شما باید بزنید!
من فکر میکنم دیگر وقتش رسیده که همگی اعتراض کنیم به این روش موذیانهی سیمای جمهوری اسلامی.
هر چه ما تلاش میکنیم برای شناساندن حقوق زن به خودمان و دیگران و لزوم عوض شدن قوانین تبعیض آمیز، صدا و سیما تبلیغ میکند بر لزوم بودن قوانین تبعیض آمیز بین زنان و مردان.
ما ابزارمان چند ورق کاغذ و یک خودکار است و آنها مهمترین رسانه کشور را در اختیار دارند.
طبق آمار هر خانوادهی ایرانی یک رادیو و یک تلویزیون در خانهاش دارد. حتی نبردمان هم نابرابر است!
چه خوب میشود هر کس که میتواند در اینترنت اعتراضش را به گوش مردم و مسئولین برساند. و خواهشمان از بازیگران عزیز که به خاطر نان تن با بازی در هر فیلمی ندهند.
به امید محو تمام نابرابریها و بیعدالتیها...
(بالاترین)
در این رابطه:
مگر خلاف شرع کردم؟ (کاوه مظفری) و در سایت مردان برای برابری
اگر نوشته دیگه ای در این مورد دیدید لطفا لینکش رو برام بفرستید.
نمیدونم چی شد زدم کانال آموزشی تلویزیون یا به اصطلاح کانال 7. احتمالا چون هیچکدوم از کانالهای دیگه برنامهای نداشتن، روی عادت یه دور همه کانال ها رو زدم تا رسیدم به هفتمین کانال!
توجهم جلب شد. مردی جوان و خوشلباس و خوشتیپ، (حدود سیساله) در محضر دادگاه داشت تقاضای اجازهی گرفتن همسر دوم میکرد. همسر اول؟ معلوم است، حاضر نبود.
جالب بود که همزمان فیلم را استاد دانشگاه حقوق با چند نفر از دانشجوهایش در اتاقی دیگر تماشا میکردند و استاد وسطهای دادگاه داشت توضیح میداد که طرز دادن حکم برای اینطور پروندهها چطور باید باشد.
قاضی به مرد گفت مدارکتون رو لطفا بدهید!
فکر کردم مدرک عدم سازش یا ناشزه بودن زن یا چنین مدارکی باید باشد. اما در مقابل چشمهای حیرتزدهام مرد یک دفترچه حساب و یک سند خانه ارائه کرد. قاضی با دقت کامل رقم دفترچه حساب را خوند:
- چهار میلیون تومن! با چهره ای حاکی از دقت و نهایت امانت گفت: بله. درسته... اینم سند یه آپارتمان صد متری.... و حکم داد: بله، شما توانایی و استطاعت ازدواج مجدد را دارید!
وبه خانم منشی که در کنارش نشسته بود گفت اجازه نامه ازدواج مجدد را برای این مرد صادر کنید و برای امضا پیش من بیاورید.
مرد گل از گلش شکفت و از قاضی تشکر کرد.
در اتاق دیگر دانشجوی دختر از استاد که مرد بود پرسید:
- استاد حضور همسر اول الزامی نیست؟
- نخیر! چون مرد استطاعت اداره دو زن را دارد.
دختر بدون هیچ اعتراضی سری تکان داد و مشغول یادداشت کردن حرفهای استادش شد.
شوکه شده بودم. شنیده بودم لایحهی جدید خانواده که به مرد اجازه ازدواج مجدد رو بدون اجازه از زن اول میده اما فکر نمیکردم این فکر را در تلویزیون آموزشی کشورمون به این واضحی تبلیغ کنن.
(تغییر برای برابری) (میدان زنان) (سایت بهزاد افشاری) (بالاترین) (خبرنامه) ( مهمان مدرسه فمینیستی) ( سایت محمود اکبری) (انجمن حق زنان)
چند روز پیش در مراسم ترحیم ِ مادرِ یکی از دوستان شرکت کردم.
طبق معمول این روزها، سوم و هفتم با هم در یکروز در مسجد برگزار شد.
رسم است که مردی روحانی طی یک سخنرانی همراه با روضه از سجایای اخلاقی متوفی صحبت کند و اشک مدعوین را درآورد.
روضهخوان کارش را به خوبی انجام داد و بعد از او روحانی مسن و دانشمندی میکروفون را به دست گرفت تا به مجلس رنگ و لعابی علمی بدهد.
داستانی تعریف کرد:
در قدیم مردی باهوش بوده که دو همسر داشته یکی مثل خودش خیلی باهوش- با آیکیوی 80!!! و دیگری کودن- با آیکیوی زیر 25!!!
دانشمندان طی سالهای بعد، بچهها و نوهها و نتیجهها و نبیرهها و ندیده ها و خلاصه تا ده نسل او را مورد بررسی قراردادند دیدند آیکیوی همهشان همه بالای هشتاد و فقط دوتای آنها زیر 25 است.
اما ده نسل بعدی زن کودن همه زیر 25 آیکیو دارند.(جلالخالق. زیر 25 که میشود زندگی گیاهی.حتی آیکیوی اونهایی که سندروم دان دارند- مونگولها- حدود 80 است) و هیچکدامشان بالای 25 نیستند. و هیچکدامشان به پدرشان نرفتهاند.
پس ای ملت نتیجه میگیریم که موقع ازدواج فقط به هوش زن توجه کنید که هوش بچهها فقط به مادرشان میرود و نه پدر!
بعد این آقای روحانی دانشمند اضافه کرد:
اگر بخواهیم به زبان امروزی حرف بزنیم مرد عین سختافزار کامپیوتر است و زن عین نرمافزار!
جل الخالق! چه دانشمند نابغه ای!
--------
و اما بعد...
از کی تا حالا باید برای گرفتم مراسم ختم مجوز بگیریم؟ کی گفته تجمع بیشتر از سه نفر در منزل مسکونی ممنوعه؟ مگه حکومت نظامیه. در ضمن ما که تعداد اعضای خانوادهمون ۴ نفره باید از آقایان اجازه میگزفتیم؟
احضار خدیجه مقدم به پلیس امنیت برای گرفتن مجلس ختم برای مادرشوهرش...
جلوه جواهری و مریم حسینخواه نوعروسان گل و دوستداشتنی کمپین به ناحق در زندانند.
به جرم اندیشیدن و اعتراض به تبعیضی که در جامعه بین زنان و مردان است.
آقایان، اگر به نظر شما تبعیضی نیست چرا اینقدر بهتان بر خورده؟ میتوانید ثابت کنید که تبعیضی نیست!
یک نوعروس دیگر، دلارام علی، در انتظار اجرای حکم زندانش است.
این است پاداش به دختران اندیشمند کشورم؟