تعداد زیادی از زنان ساکن کرج بعد از اطلاع از تشکیل کمپین یکمیلیون امضا، بیصبرانه منتظر برگزاری کارگاه آموزشی در این شهر بودند. بعد از مشورت تصمیم بر این شد که این کارگاه بعد از ماه رمضان برگزار شود. مشکل محل برگزاری جلسه به راحتی حل شد و هماهنگیهای لازم در مورد زمان برگزاری با تهران انجام شد. بالاخره در روز سهشنبه 23 آبان 85 انتظارها به سر آمد. شروع جلسه ساعت دو بعد از ظهر اعلام شده بود که با کمی تأخیر ساعت 2:30 شروع شد.
از تهران خدیجه مقدم و زهره ارزنی برای آموزش آمده بودند.
وتعداد 60 نفر از اقشار مختلف زنان کرجی در جلسه حاضر بودند.اعم از زنان: خانهدار، دانشجو، معلم، دبیر، استاد دانشگاه، پزشک، پرستار و مترون بیمارستان، مدیر مهدکودک، مربی سوارکاری، عکاس، گرافیست، نقاش، کارگردان سینما، تعدادی از اعضای چند انجیاو مثل اعضای جمعیتهای محیط زیستی و همیاری سلامت روان و... متاسفانه به علت محدودیت فضا بسیاری از کسانی که مایل به شرکت در این جلسه بودند دعوت نشدند. و قرار شد در صورت امکان جلسهی دیگری برگزار شود.
جلسه با توصیه زهره ارزنی برای خاموش کردن موبایلها شروع شد.
خديجه مقدم در ابتدا از مبارزات زنان در ایران گفتند: "از قدیم زنان ما همواره دوش به دوش مردان در همه صحنه های اجتماعی و سیاسی حضور داشته و دارند. 150 سال قبل در زمان مشروطه، زینب پاشا در تبریز گروهی متشکل از 40 زن مسلح به همراه داشت. اما اکنون زمان زمانهی اسلحه و تفنگ نیست، زمان کتاب و قلم است. زمان مبارزهی فرهنگی و اجتماعیست. هرزمان که حقی اندک برای زنان قائل بودند این حق از بالا به پایین به زنان داده میشد. . یک روز به زنان دستور میدهند روسری و چادر از سر بردارند و روز دیگر دستور به گذاشتن آن میدهند. هیچوقت از ما نپرسیدند که خودتان چه نظری دارید. تاریخ ثابت کرده که اگر چیزی از پایین به بالا شکل بگیرد مردم به آن علاقهمندترند. ما زنان نیمی از اجتماع را تشکیل میدهیم. در حالیکه 64٪ ورودیهای دانشگاه زن هستند اما فقط 3٪ پستهای مدیریتی را اشغال کردهایم."
خديجه مقدم در مورد طرح یک میلیون امضا توضیح دادند: "این حرکت با پیشنهاد تعدادی زن فعال اجتماعی شروع شد. بهسرعت گسترش یافت و توجه تعداد زیادی از هموطنان مارا در اقصی نقاط ایران را جلب کرد. چون این قوانین تبعیضآمیز درد مشترک همهی ماهستند. باید قبول کنیم که تابهحال زنان جنس دوم به حساب میآمدهاند. در استان خوزستان هر روزه شاهد کشتهشدن دختران بهدست پدر، برادر، عمو، دایی هستیم که چرا مثلا با فلان پسر همکلام شدهاند. و جرمی هم برای آنها محسوب نمیشود. هر روزه شاهد ازدواج مجدد مردانی هستیم که از این قوانین سوءاستفاده میکنند و... ما میخواهیم که این قوانین تبعیضآمیز عوض شوند تا ما زنان به راحتی زندگی کنیم. این حرکت بههیچوجه حرکتی سیاسی نیست بلکه حرکتی فرهنگی و اجتماعی است. ضد مذهب هم نیست. چون در اسلام آمده که احکام ثانویه اگر مغایر با مقتضیات زمان و مکان باشند قابل تغییرند. کما اینکه بارها در طول تاریخ شاهد حکم تغییر این قوانین بودهایم. بسیاری از زنان به این قوانین آگاه نیستند. گاهی حتی فرق حضانت و سرپرستی را نمی دانند. ما زنان وظیفه داریم این قوانین را به همدیگر بشناسانیم و به کمک هم اصلاحش کنیم. خوشبختانه تعدادی از علما مانند آیتالله صانعی و آیتالله موسوی بجنوردی معتقدند که این قوانین میتوانند تغییر پیدا کنند و اینکار مغایرتی با دین اسلام ندارد.
پابههای کمپین در سهماه پیش ریخته شد و در این مدت همهی اقشار مردم از آن استقبال کردند. به سرعت بیشتر شهرها برای برگزاری کارگاه کمپین اعلام آمادگی کردند که تابهحال در شهرهای زنجان، گرگان، همدان و... و حالا در کرج برگزار شده. و در اصفهان و تبریز و یزد هم به زودی برگزار میشود. در این مدت حتی یک برخورد بد گزارش نشده و همه با این برنامه به نوعی احساس همبستگی و مشارکت داشتهاند.
مقدم سپس گزارش کوتاهی از کمیتههای مختلف این کمپین ارائه دادند. مثل کمیته آموزش، روابطعمومی، مالی، رسانه، مستندسازی و... و اسامی تعدادی از افراد سرشناس را خواندند که با امضایشان زیر این اوراق بر لزوم تغییر قوانین تبعیضآمیز صحه گذاشتهاند.
سپس زهره ارزنی سخنان خود را آغاز کردند.
وي در ابتدا در مورد چگونگی حل اختلافات خانوادگی در قدیم صحبت کردند که عموما" با کدخدامنشی ریشسفید یا بزرگ خانواده یا روستا حل میشده ولی اکنون این اختلافات بر اساس قوانین موجود بررسی و سپس بر طبق همین قوانین رأی صادر میشود. حال اگر قوانین ناقص و تبعیضآمیز باشد - که در موارد جنسیتی هست - مسلما از نتایج راضی نخواهید بود.
یکی از نتیجههای منفی این قوانین، مهریههای گزاف دختران است که فکر میکنند تنها حربه برای جلوگیری از تضییق حقشان است. و اگر نتوانند مهریه بالا تعیین کنند مجبورند به این قوانین تا آخر عمر گردن نهند.
بعد ازاین مقدمه، ارزنی توضیحات کاملی از مباحث نوشته شده در دفترچه راهنما ارائه دادند و به سوالات پاسخ گفتند که بهعلت طولانی بودن، خلاصهای از آن را در زیر مینویسم.
شروط ضمن عقد: او قید شروط ضمن عقد را کافی ندانستند و گفتند بعضی از شروط ضمن عقد ضمانت اجرایی کاملی ندارند. مثلا زنی که حق مسافرت دارد هر لحظه میتواند از سوی شوهرش ممنوعالخروج شود. و تا ثایت کند که این حق را موقع عقد از شوهرش گرفته ممکن است زمان سمیناری که او قصد شرکت در آن را داشت بگذرد.
و یا یا اینکه الان اکثر قریب به اتفاق شغلهای زنان ایرانی طبق شئونات اسلامیاست، شوهر این حق را دارد که به دادگاه مراجع کند و از نظر قانونی مانع کار همسرش شود.
عمل جراحی: اگر زنی به عمل جراحی نیاز فوری پیدا کند- مثل سزارین - حتما باید شوهرش زیر ورقهی بیمارستان را امضا کند و گرنه هیچ پزشکی حق عمل جراحی بر روی او را ندارد. حال اگر شوهرش مسافرت باشد یا همه از او بیخبر باشند تکلیف زن معلوم نیست. اما در قوانین ما هیچ منعی برای عمل جراحی مردان نیست.
انتخاب اسم: در مورد انتخاب اسم برای فرزندان. اگر زن و شوهر هر کدام یک اسم برای نوزاد انتخاب کنند و بین خودشان به توافق نرسند. اگر کارشان به دادگاه کشیده شود حتما اسمی که شوهر انتخاب کرده، مورد قبول دادگاه قرار میگیرد.
تابعیت: هر زن خارجی که با مرد ایرانی ازدواج کند تابعیت ایرانی میگیرد. اما این تابعیت هرگز به فرزند و همسر زن ایرانی منتقل نمیشود. یکی از حاضرین از خانم ارزنی سوال کرد که دوستی دارم که در آلمان زندگی میکند و همسرش آلمانیست. فرزندش کاملا فارسی حرف میزند. مادرش به سفارت ایران مراجع کرده و خواسته که فرزندش شناسنامه ایرانی داشته باشد. شوهرش هم کاملا راضیست ورضایت نامه داده . اما سفارت به هیچعنوان زیر بار نمیرود. خانم ارزنی گفتند که حتی اگر این خانم در ایران هم زندگی میکرد امکان نداشت بتواند به همسر و فرزندش تابعیت ایرانی بدهد. چنانکه این همه زنان ایرانی که با مردان افغانی ازدواج کردهاند و همه ساکن ایران هستند، هیچکدام نتوانستند برای فرزندان خود شناسنامه بگیرند. زهره ارزنی در مورد مهریه توضیح دادند: با اینکه زنان در زمان عقد به مهریه به عنوان عامل فشار در زمان احتیاج نگاه میکنند ولی آمار نشان داده که به غیر از یکدرصد، بقیهی زنان هرگز مهریه نمیگیرند. زمان طلاق شوهر میتواند با اذیت زن کاری کند که او مهریهاش را ببخشد. حتی مواردی دیده شده به جز مهریه، زن جهیزیه و خانه و اتوموبیلش را هم برای خلاصی بخشیده است.
طلاق حق مسلم مردان است. مرد هرگاه اراده کند میتواند زنش را طلاق بدهد. در ایران مردان میگویند " طلاق دادم" و زنان میگویند" طلاق گرفتم". اگر زنی بخواهد طلاق بگیرد باید ثابت کند یا شوهرش معتاد است یا دیوانه است و یا ثابت کند که به سختی کتکش میزند. اثبات کتک زدن مرد در ایران بسیار مشکل است. خیلی از زنها شرم دارند از این که بروند کبودیها و زخمهای کتک را نشان بدهند و یا در چهاردیواری خانه شاهدی ندارند. زنان ما به اصطلاح آبروداری میکنند. همسایهها هم معمولا برای شهادت نمیآیند. دخالت در طلاق را بد میدانند. اگر شوهر زنی ناپدید شود سالها طول میکشد بتواند طلاق بگیرد. اما مرد در شرایط مشابه هیچ مشکلی در گرفتن صیغه ندارد.( گرچه مرد موقع حضور همسرش هم مشکلی در گرفتن صیغههای متعدد ندارد!)
ولایت و حضانت فرزند: خیلی از زنان هستند که بعد از فوت شوهر حضانت فرزندان را بر عهده میگیرند و فکر میکند که سرپرستی آنها را هم به دست آورده. در صورتیکه حضانت فقط یعنی نگهداری و پرستاری. شیردادن و غذا دادن و لباس عوض کردن و به قولی کلفتی از بچه. اما ولایت یا سرپرستی متعلق به پدر بزرگ بچهها است. اوست که اگر مادر بخواهد خانه یا ماشینی به اسم فرزندش کند باید اوراق را امضا کند یا از بانک پول برداشت کند.
اجازهی ازدواج: دختری که از زمان کودکی پدرش را ندیده و حتی اگر اورا در خیابان ببیند نمیشناسد. حتی اگر مدرک دکترا داشته باشد و سنش 40 ساله، حتما باید در زمان ازدواج دنبال پدرش که مثلا معتاد است بگردد تا به او اجازه ازدواج دهند( موردی دیده شده که پدر 2 میلیون تومان خواسته تا بیاید زیر ورقهی دخترش را امضا کند). راه دیگر این است که دختر باید دست شوهرش را بگیرد ببرد به دادگاه و حق ازدواج بگیرد که این روش برای او خیلی تحقیرآمیز است.
تعدد زوجات: طبق قانون مرد میتواند 4 زن عقدی و بینهایت صیغه داشته باشد. در زمان شاه، گرفتن زن دوم جرم محسوب میشد و زندان و جریمه داشت. اما بعد از انقلاب این جرایم لغو شد و زن فقط حق طلاق دارد. و چون زنها از خود درآمدی ندارند مجبورند بمانند و بسوزند و بسازند. هوو کشی، شوهر کشی، آزار بچهی هوو، خودسوزی، خودکشی و... از پیامدهای این قانون غلط است.
سن مسئولیت کیفری: هر دختری به محض رسیدن به سن 9 سال قمری( 9/8 سال شمسی) و هر پسر به محض رسیدن به 15 سالگی قمری( 6/14 سال شمسی) به سن تکلیف میرسند و اگر جرمی مرتکب شوند درست مثل انسان بزرگسال با آنها رفتار میشود. بنابراین اگر قتلی مرتکب شوند در زندان میمانند تا 18 سالشان تمام شوند و آنگاه اعدامشان میکنند. در صورتیکه برای مثال در اروپا به کودکان به جای زندان مجازاتهای جایگزین میدهند مثل کار در خانهی سالمندان، کارهای عامالمنفعه مثل نگهداری از فضای سبز، پاکسازی پیادهروها و یا حداکثر حبس خانگی.
دیه : طبق گفته پزشکان چشم زن از نظر بینایی با مرد برابری میکند اما در قانون ما دیهی چشم زن نصف دیهی چشم مرد است. آیتالله صانعی در این مورد نظر به تساوی دیه دادهاند.
ارث: برادر من ثروتمند است چون دوبرابر من ارث میبرد. مادرم فقیر است چون کمتر از من ارث میبرد. زن از زمین ارث نمیبرد. یعنی اگر همسرش بیست هکتار زمین داشته باشد و روی زمین خانه و درختی نباشد حتی یک ریال هم ارث نمیبرد. ولی به شوهر یکچهارم همهی اموال زن اعم از منقول و غیرمنقول میرسد. از اموال منقول و ساختمان هم فقط یک هشتم به زن میرسد.
سنگسار: خیلی از زنان برای انتقام از شوهر چند زنهشان میروند با مردی ارتباط برقرار میکنند که شاید هیچ لذتی هم نبرند. حکم این زنان سنگسار است. ولی مردی که با زنان متعددی ارتباط برقرار میکند، بعد از دستگیری به راحتی میتواند مدعی شود که همهی آنها صیغهاش هستند و هیچ مجازاتی برای او در نظر نمیگیرند.
خانم ارزنی در مورد قتلهای ناموسی هم صحبت کردند و بعد در مورد حجاب اجباری حتی برای زنان اقلیت مذهبی که در دینشان اجباری به پوشش موی زن نیست. (تمام موارد بهطور مفصلتر در دفترچه هست.)
بعد از پرسش و پاسخ ، از طرف خانم صاحبخانه پذیرایی مبسوطی شدیم. خانم کارگردانی از بین جمعیت پیشنهاد تشکیل کمیتهی هنری، تأتر و سینما برای کمپین داد که مورد توجه حاضرین قرار گرفت.
سپس خديجه مقدم در مورد نحوهی آموزش چهره به چهره صحبت کردند. از مزایا و محدودیتهای این طرح گفتند. چگونگی ایجاد انگیزه در فرد. اینکه چطور به جای کلیگویی از مثالهای واقعی استفاده کنیم و مسائل دیگری که در سایت هست و لزومی به تکرار آن نمیبینم.
جلسه در ساعت 7 بعداز ظهر به پایان رسید. هرکس موقع رفتن مشتاقانه تعدادی دفترچه و اوراق امضا میگرفت تا به عنوان عضوی از این کمپین فعالیت خود را آغاز کند. اعضای قدیم هم امضاهای جمع شده از قبل را تحویل دادند.
--------------بدون ادیت
برگزاری پرشور" کمپین یکمیلیون امضا" در کرج/زهره امین
تعداد زیادی از زنان ساکن کرج بعد از اطلاع از تشکیل کمپین یکمیلیون امضا، بیصبرانه منتظر برگزاری کارگاه آموزشی در این شهر بودند.
بعد از مشورت تصمیم بر این شد که این کارگاه بعد از ماه رمضان برگزار شود.
مشکل محل برگزاری جلسه به راحتی حل شد و هماهنگیهای لازم در مورد زمان برگزاری با تهران انجام شد.
بالاخره در روز سهشنبه 23 آبان 85 انتظارها به سر آمد. شروع جلسه ساعت دو بعد از ظهر اعلام شده بود که با کمی تأخیر ساعت 2:30 شروع شد.
از تهران خانمها خدیجه مقدم و زهره ارزنی برای آموزش آمده بودند.
وتعداد 60 نفر از اقشار مختلف زنان کرجی در جلسه حاضر بودند.اعم از زنان: خانهدار، دانشجو، معلم، دبیر، استاد دانشگاه، پزشک، پرستار و مترون بیمارستان، مدیر مهدکودک، مربی سوارکاری، عکاس، گرافیست، نقاش، کارگردان سینما، تعدادی از اعضای چند انجیاو مثل اعضای جمعیتهای محیط زیستی و همیاری سلامت روان و...
متاسفانه به علت محدودیت فضا بسیاری از کسانی که مایل به شرکت در این جلسه بودند دعوت نشدند. و قرار شد در صورت امکان جلسهی دیگری برگزار شود.
جلسه با توصیه خانم ارزنی برای خاموش کردن موبایلها شروع شد.
خانم مقدم در ابتدا از مبارزات زنان در ایران گفتند:
"از قدیم زنان ما همواره دوش به دوش مردان در همه صحنه های اجتماعی و سیاسی حضور داشته و دارند.
150 سال قبل در زمان مشروطه، زینب پاشا در تبریز گروهی متشکل از 40 زن مسلح به همراه داشت.
اما اکنون زمان زمانهی اسلحه و تفنگ نیست، زمان کتاب و قلم است. زمان مبارزهی فرهنگی و اجتماعیست.
هرزمان که حقی اندک برای زنان قائل بودند این حق از بالا به پایین به زنان داده میشد.
. یک روز به زنان دستور میدهند روسری و چادر از سر بردارند و روز دیگر دستور به گذاشتن آن میدهند.
هیچوقت از ما نپرسیدند که خودتان چه نظری دارید.
تاریخ ثابت کرده که اگر چیزی از پایین به بالا شکل بگیرد مردم به آن علاقهمندترند.
ما زنان نیمی از اجتماع را تشکیل میدهیم. در حالیکه 64٪ ورودیهای دانشگاه زن هستند اما فقط 3٪ پستهای مدیریتی را اشغال کردهایم."
خانم مقدم در مورد طرح یک میلیون امضا توضیح دادند:
"این حرکت با پیشنهاد تعدادی زن فعال اجتماعی شروع شد. بهسرعت گسترش یافت و توجه تعداد زیادی از هموطنان مارا در اقصی نقاط ایران را جلب کرد. چون این قوانین تبعیضآمیز درد مشترک همهی ماهستند.
باید قبول کنیم که تابهحال زنان جنس دوم به حساب میآمدهاند. در استان خوزستان هر روزه شاهد کشتهشدن دختران بهدست پدر، برادر، عمو، دایی هستیم که چرا مثلا با فلان پسر همکلام شدهاند. و جرمی هم برای آنها محسوب نمیشود.
هر روزه شاهد ازدواج مجدد مردانی هستیم که از این قوانین سوءاستفاده میکنند و...
ما میخواهیم که این قوانین تبعیضآمیز عوض شوند تا ما زنان به راحتی زندگی کنیم.
این حرکت بههیچوجه حرکتی سیاسی نیست بلکه حرکتی فرهنگی و اجتماعی است.
ضد مذهب هم نیست. چون در اسلام آمده که احکام ثانویه اگر مغایر با مقتضیات زمان و مکان باشند قابل تغییرند. کما اینکه بارها در طول تاریخ شاهد حکم تغییر این قوانین بودهایم.
بسیاری از زنان به این قوانین آگاه نیستند. گاهی حتی فرق حضانت و سرپرستی را نمی دانند. ما زنان وظیفه داریم این قوانین را به همدیگر بشناسانیم و به کمک هم اصلاحش کنیم.
خوشبختانه تعدادی از علما مانند آیتالله صانعی و آیتالله موسوی بجنوردی معتقدند که این قوانین میتوانند تغییر پیدا کنند و اینکار مغایرتی با دین اسلام ندارد.
پابههای کمپین در سهماه پیش ریخته شد و در این مدت همهی اقشار مردم از آن استقبال کردند. به سرعت بیشتر شهرها برای برگزاری کارگاه کمپین اعلام آمادگی کردند که تابهحال در شهرهای زنجان، گرگان، همدان و... و حالا در کرج برگزار شده. و در اصفهان و تبریز و یزد هم به زودی برگزار میشود.
در این مدت حتی یک برخورد بد گزارش نشده و همه با این برنامه به نوعی احساس همبستگی و مشارکت داشتهاند.
خانم مقدم سپس گزارش کوتاهی از کمیتههای مختلف این کمپین ارائه دادند. مثل کمیته آموزش، روابطعمومی، مالی، رسانه، مستندسازی و...
و اسامی تعدادی از افراد سرشناس را خواندند که با امضایشان زیر این اوراق بر لزوم تغییر قوانین تبعیضآمیز صحه گذاشتهاند.
سپس خانم زهره ارزنی سخنان خود را آغاز کردند.
خانم ارزنی در ابتدا در مورد چگونگی حل اختلافات خانوادگی در قدیم صحبت کردند که عموما" با کدخدامنشی ریشسفید یا بزرگ خانواده یا روستا حل میشده ولی اکنون این اختلافات بر اساس قوانین موجود بررسی و سپس بر طبق همین قوانین رأی صادر میشود.
حال اگر قوانین ناقص و تبعیضآمیز باشد - که در موارد جنسیتی هست - مسلما از نتایج راضی نخواهید بود.
یکی از نتیجههای منفی این قوانین، مهریههای گزاف دختران است که فکر میکنند تنها حربه برای جلوگیری از تضییق حقشان است. و اگر نتوانند مهریه بالا تعیین کنند مجبورند به این قوانین تا آخر عمر گردن نهند.
بعد ازاین مقدمه، خانم ارزنی توضیحات کاملی از مباحث نوشته شده در دفترچه راهنما ارائه دادند و به سوالات پاسخ گفتند که بهعلت طولانی بودن، خلاصهای از آن را در زیر مینویسم.
شروط ضمن عقد: خانم ارزنی قید شروط ضمن عقد را کافی ندانستند و گفتند بعضی از شروط ضمن عقد ضمانت اجرایی کاملی ندارند. مثلا زنی که حق مسافرت دارد هر لحظه میتواند از سوی شوهرش ممنوعالخروج شود. و تا ثایت کند که این حق را موقع عقد از شوهرش گرفته ممکن است زمان سمیناری که او قصد شرکت در آن را داشت بگذرد.
و یا یا اینکه الان اکثر قریب به اتفاق شغلهای زنان ایرانی طبق شئونات اسلامیاست، شوهر این حق را دارد که به دادگاه مراجع کند و از نظر قانونی مانع کار همسرش شود.
عمل جراحی: اگر زنی به عمل جراحی نیاز فوری پیدا کند- مثل سزارین - حتما باید شوهرش زیر ورقهی بیمارستان را امضا کند و گرنه هیچ پزشکی حق عمل جراحی بر روی او را ندارد. حال اگر شوهرش مسافرت باشد یا همه از او بیخبر باشند تکلیف زن معلوم نیست.
اما در قوانین ما هیچ منعی برای عمل جراحی مردان نیست.
انتخاب اسم: در مورد انتخاب اسم برای فرزندان. اگر زن و شوهر هر کدام یک اسم برای نوزاد انتخاب کنند و بین خودشان به توافق نرسند. اگر کارشان به دادگاه کشیده شود حتما اسمی که شوهر انتخاب کرده، مورد قبول دادگاه قرار میگیرد.
تابعیت: هر زن خارجی که با مرد ایرانی ازدواج کند تابعیت ایرانی میگیرد. اما این تابعیت هرگز به فرزند و همسر زن ایرانی منتقل نمیشود.
یکی از حاضرین از خانم ارزنی سوال کرد که دوستی دارم که در آلمان زندگی میکند و همسرش آلمانیست. فرزندش کاملا فارسی حرف میزند. مادرش به سفارت ایران مراجع کرده و خواسته که فرزندش شناسنامه ایرانی داشته باشد. شوهرش هم کاملا راضیست ورضایت نامه داده . اما سفارت به هیچعنوان زیر بار نمیرود.
خانم ارزنی گفتند که حتی اگر این خانم در ایران هم زندگی میکرد امکان نداشت بتواند به همسر و فرزندش تابعیت ایرانی بدهد.
چنانکه این همه زنان ایرانی که با مردان افغانی ازدواج کردهاند و همه ساکن ایران هستند، هیچکدام نتوانستند برای فرزندان خود شناسنامه بگیرند.
خانم ارزنی در مورد مهریه توضیح دادند:
با اینکه زنان در زمان عقد به مهریه به عنوان عامل فشار در زمان احتیاج نگاه میکنند ولی آمار نشان داده که به غیر از یکدرصد، بقیهی زنان هرگز مهریه نمیگیرند.
زمان طلاق شوهر میتواند با اذیت زن کاری کند که او مهریهاش را ببخشد. حتی مواردی دیده شده به جز مهریه، زن جهیزیه و خانه و اتوموبیلش را هم برای خلاصی بخشیده است.
طلاق حق مسلم مردان است. مرد هرگاه اراده کند میتواند زنش را طلاق بدهد.
در ایران مردان میگویند " طلاق دادم" و زنان میگویند" طلاق گرفتم".
اگر زنی بخواهد طلاق بگیرد باید ثابت کند یا شوهرش معتاد است یا دیوانه است و یا ثابت کند که به سختی کتکش میزند. اثبات کتک زدن مرد در ایران بسیار مشکل است. خیلی از زنها شرم دارند از این که بروند کبودیها و زخمهای کتک را نشان بدهند و یا در چهاردیواری خانه شاهدی ندارند. زنان ما به اصطلاح آبروداری میکنند. همسایهها هم معمولا برای شهادت نمیآیند. دخالت در طلاق را بد میدانند.
اگر شوهر زنی ناپدید شود سالها طول میکشد بتواند طلاق بگیرد. اما مرد در شرایط مشابه هیچ مشکلی در گرفتن صیغه ندارد.( گرچه مرد موقع حضور همسرش هم مشکلی در گرفتن صیغههای متعدد ندارد!)
ولایت و حضانت فرزند: خیلی از زنان هستند که بعد از فوت شوهر حضانت فرزندان را بر عهده میگیرند و فکر میکند که سرپرستی آنها را هم به دست آورده. در صورتیکه حضانت فقط یعنی نگهداری و پرستاری. شیردادن و غذا دادن و لباس عوض کردن و به قولی کلفتی از بچه.
اما ولایت یا سرپرستی متعلق به پدر بزرگ بچهها است.
اوست که اگر مادر بخواهد خانه یا ماشینی به اسم فرزندش کند باید اوراق را امضا کند یا از بانک پول برداشت کند.
اجازهی ازدواج: دختری که از زمان کودکی پدرش را ندیده و حتی اگر اورا در خیابان ببیند نمیشناسد. حتی اگر مدرک دکترا داشته باشد و سنش 40 ساله، حتما باید در زمان ازدواج دنبال پدرش که مثلا معتاد است بگردد تا به او اجازه ازدواج دهند( موردی دیده شده که پدر 2 میلیون تومان خواسته تا بیاید زیر ورقهی دخترش را امضا کند).
راه دیگر این است که دختر باید دست شوهرش را بگیرد ببرد به دادگاه و حق ازدواج بگیرد که این روش برای او خیلی تحقیرآمیز است.
تعدد زوجات: طبق قانون مرد میتواند 4 زن عقدی و بینهایت صیغه داشته باشد. در زمان شاه، گرفتن زن دوم جرم محسوب میشد و زندان و جریمه داشت. اما بعد از انقلاب این جرایم لغو شد و زن فقط حق طلاق دارد. و چون زنها از خود درآمدی ندارند مجبورند بمانند و بسوزند و بسازند.
هوو کشی، شوهر کشی، آزار بچهی هوو، خودسوزی، خودکشی و... از پیامدهای این قانون غلط است.
سن مسئولیت کیفری: هر دختری به محض رسیدن به سن 9 سال قمری( 9/8 سال شمسی) و هر پسر به محض رسیدن به 15 سالگی قمری( 6/14 سال شمسی) به سن تکلیف میرسند و اگر جرمی مرتکب شوند درست مثل انسان بزرگسال با آنها رفتار میشود. بنابراین اگر قتلی مرتکب شوند در زندان میمانند تا 18 سالشان تمام شوند و آنگاه اعدامشان میکنند.
در صورتیکه برای مثال در اروپا به کودکان به جای زندان مجازاتهای جایگزین میدهند مثل کار در خانهی سالمندان، کارهای عامالمنفعه مثل نگهداری از فضای سبز، پاکسازی پیادهروها و یا حداکثر حبس خانگی.
دیه : طبق گفته پزشکان چشم زن از نظر بینایی با مرد برابری میکند اما در قانون ما دیهی چشم زن نصف دیهی چشم مرد است.
آیتالله صانعی در این مورد نظر به تساوی دیه دادهاند.
ارث: برادر من ثروتمند است چون دوبرابر من ارث میبرد. مادرم فقیر است چون کمتر از من ارث میبرد.
زن از زمین ارث نمیبرد. یعنی اگر همسرش بیست هکتار زمین داشته باشد و روی زمین خانه و درختی نباشد حتی یک ریال هم ارث نمیبرد. ولی به شوهر یکچهارم همهی اموال زن اعم از منقول و غیرمنقول میرسد.
از اموال منقول و ساختمان هم فقط یک هشتم به زن میرسد.
سنگسار: خیلی از زنان برای انتقام از شوهر چند زنهشان میروند با مردی ارتباط برقرار میکنند که شاید هیچ لذتی هم نبرند. حکم این زنان سنگسار است. ولی مردی که با زنان متعددی ارتباط برقرار میکند، بعد از دستگیری به راحتی میتواند مدعی شود که همهی آنها صیغهاش هستند و هیچ مجازاتی برای او در نظر نمیگیرند.
خانم ارزنی در مورد قتلهای ناموسی هم صحبت کردند و بعد در مورد حجاب اجباری حتی برای زنان اقلیت مذهبی که در دینشان اجباری به پوشش موی زن نیست.
(تمام موارد بهطور مفصلتر در دفترچه هست.)
بعد از پرسش و پاسخ ، از طرف خانم صاحبخانه پذیرایی مبسوطی شدیم.
خانم کارگردانی از بین جمعیت پیشنهاد تشکیل کمیتهی هنری، تأتر و سینما برای کمپین داد که مورد توجه حاضرین قرار گرفت.
سپس خانم مقدم در مورد نحوهی آموزش چهره به چهره صحبت کردند.
از مزایا و محدودیتهای این طرح گفتند.
چگونگی ایجاد انگیزه در فرد. اینکه چطور به جای کلیگویی از مثالهای واقعی استفاده کنیم و مسائل دیگری که در سایت هست و لزومی به تکرار آن نمیبینم.
جلسه در ساعت 7 بعداز ظهر به پایان رسید. هرکس موقع رفتن مشتاقانه تعدادی دفترچه و اوراق امضا میگرفت تا به عنوان عضوی از این کمپین فعالیت خود را آغاز کند. اعضای قدیم هم امضاهای جمع شده از قبل را تحویل دادند.
یکی دیگر از جاهایی که تصمیم گرفتم در آنجا امضا جمع کنم، کلاس ورزش بود. یک کلاس ورزش دولتی که از هر قشر و هر سن دختر و زن برای ورزش به آنجا میآیند. متاسفانه وقت زیادی برای آشنا شدن باهم نداریم. چون هم ساعت قبل و هم ساعت بعد از ما نوبت ورزش برادران است. با عجله میرویم تو و تمام یک ساعت را با موسیقی ورزش میکنیم و با عجله لباس میپوشیم میآییم بیرون.
میدانستم باید زمان را تکهتکه کنم برای توضیح طرح و بعد گرفتن امضا از تکتک خانمها.
روز اول موقع درآوردن مانتو روی پلههای ورزشگاه برای دوسهنفر پهلو دستیام توضیح کوچکی از طرح را دادم که میخواهیم یکمیلیون امضا جمع کنیم برای عوض کردن قوانین تبعیضآمیز.
میدانستم حواس چند نفر دیگر تا شعاع چندمتری به صحبت ماست. دوستانم پرسیدند مثلا چه قوانینی؟ دوسهتایشان را گفتم. ارث و دیه و حق حضانت و... دوست بغلدستیام با دلسوزی گفت:
- قربون شکلت برم، مگه ممکنه؟ تا دنیا بوده این قوانین هم بوده. دلت خوشه ها.
اون یکی گفت: اوا، این قوانینی که گفتی، نص صریح قرآنه! مگه میشه عوضشون کرد؟
گفتم: چرا نمیشه!
سوت ورود به زمین را زدند. گفتم بعدا در موردش بیشتر صحبت میکنیم و شروع به ورزش کردیم.
با تجربهای که داشتم می دانستم مسئولین مکانهای دولتی، ممکن است از امضاگرفتن برداشت سویی کنند. مثلا فکر کنند نامهای سیاسی است. بنابراین تصمیم داشتم تا خانمها کاملا توجیه نشده باشند ورقهی امضا را بیرون نیاورم.
بعد از ورزش، در زمان پوشیدن مانتوها و روسریهایمان، همان دوستان شروع به درددل کردند. یکیشان گفت که خواهرش چندوقت پیش با اتوموبیلی تصادف کرده و پایش شکسته است. قاضی دادگاه دیهی خیلی کمی برای او در نظر گرفته چون اعتقاد داشته که زن نانآور خانواده نیست که شکستن پایش در درآمد خانه تأثیری داشته باشد.
دیگری آهی کشید و گفت که بعد از طلاق شوهرش با سندسازی بیشتر اسباب و وسائل خانه را با خودش برده و رفته با زنی همسن دخترشان ازدواج کرده. گفت:
- وقتی گفتم این قوانین در قرآن آمده، نه اینکه با تغییرش مخالف باشم. ولی میگم ماها نمیتونیم کاری کنیم.
سومی داشت مثالی از خانوادهی خودش میزد که از بیرون خبر دادند که برادران برای ورود عجله دارند.
با خودم سهکتابچه " تأثیر قوانین در زندگی زنان" برده بودم. به هر کدام یکی دادم و از این سهدوست بغل دستی خواستم بخوانند و دفعهی بعد نظرشان را بگویند. دستان دیگری دراز شد برای گرفتن کتابچهدهای بعدی. گفتم متاسفانه فقط سهتا همراهم بود. از این سه دوست خواهش کردم حتما جلسهی بعد اینها را پس بیاورند.
جلسه بعد باز هم فرم امضا را نبردم. از عکسالعمل آنها مطمئن نبودم.
عجیب بود که هر سه خانم به محض رسیدن به ورزشگاه کتابچه را در آوردند و گفتند: عالی بود!
حتی با اینکه بهشان گفته بودم فرم امضا جدا از این کتابچه است. یکیشان فرم صفحهی آخر را کنده و به آدرس صندوق پستی فرستاده بود. گفت:
- بلند بلند برای خواهر شوهر و مادرشوهرم هم خوندم. اونا هم میخواستن امضا کنن. ولی فرم جای یک امضا بیشتر نداشت.
هنوز سه کتابچه به دست من نرسیده، دستان دیگری کتابچهها را قاپیدند. خانمهای دیگر بودند. این سه شروع کردند تعریف از نوشتهها برای دیگران و سرزنش من که چرا فرم امضا را نبرده بودم.
من در دلم خوشحال بودم. دوست داشتم که خانمها با آگاهی و تصمیم قاطع امضا کنند نه به خاطر رودروایسی با من.
دفعهی بعد فرم را بردم و هر شش نفر امضا کردند. یکیشان به جای مادرشوهرش هم امضا کرد.
خانمی که در جریان نبود گفت: شوهرم گفته هیچ کاغذی را بدون اجازه و مشورت با من امضا نکن.
گفتم اصلا قبل از خواندن کتابچه از کسی امضا نمیگیرم. با شوهرت بخوان و نظر اورا هم به ما بگو.
خلاصه که بعد از آن هر جلسه کتابچهها خودبهخود بین خانمها میگردد و گاهی موقع رفتن، خانمی به من نزدیک میشود و فرم امضا میخواهد. یکی از مربیهای بدنسازی هم با کمال میل امضا کرد و گفت اگر کارگاهی گذاشتند حتما مرا هم خبر کن.
مورد جالب بعدی که دوست داشتم راجع به او صحبت کنم، خانم مسن 76 سالهای است.
برای سر زدن به او به خانهاش رفتم. پای درددلش نشستم. بعد از کمی صحبت درمورد بیماری اش، بحث افتاد به مشکلات بعضی از خانمهای فامیل و آشنا . آخرهای بحث یاد طرح یکمیلیون امضا افتادم و شروع کردم به تعریف یکی یکی قوانینی که باید تغییر پیدا کنند. برعکس همیشه که توی حرفم میپرید، با اخم گوش میکرد و هچچیز نمیگفت.
با گفتن هر قانون سگرمههایش درهمتر میشد.
کمکم این احساس در من به وجود آمد که به زعم او دارم به مقدساتش توهین میکنم . نگران شدم اما حرفم را هم نمیتوانستم قطع کنم. چون کماکان با ابروان گره خورده به من خیره بود.
به قانون دهم که رسیدم نفسی به راحتی کشیدم و منتظر عکسالعملش ماندم.
بعد از کمی مکث ناگهان دستش را دراز کرد و گفت: فرم را بده ببینم! کسی هم جرآت کرده امضایش کند؟
دستم توی کیفم رفت. دو فرم همراهم بود. یکی هفت امضا داشت و یکی سهتا. آن فرم سه امضائه را درآوردم. نمیدانم چرا فکر کردم ممکن است فرم را پاره کند. پیش خودم گفتم دیدی چه راحت سه امضا را از دست دادم.
من که چند روز پیش در نامهای به مسئولین این طرح گفته بودم چرا در هر فرم فقط جای ده امضا دارد، حالا فلسفهاش را درک میکردم.
بانوی مسن کاغذ را تقریبا از دست من کشید. عینکش را که به گردنش آویزان کرده بود به چشمش گذاشت و با تحکم گفت: خودکار!
خودکاری به او دادم. وزیر نگاه خوشحال من امضایش کرد و گفت. هر چند برای من دیر است ولی دستتان درد نکند.
گفتم چرا دیر؟
گفت: قصهاش دراز است. ممکن است خودت هم از مادرت شنیده باشی.
ما شش خواهر و سه برادر بودیم. برادرها هر سه به سلیقه خود ادامه تحصیل دادند و پزشک شدند. ولی ما شش خواهر علیرغم هوش و استعداد و وضع خوب مالی خانواده به خاطر اجازه ندادن پدر از ادامه تحصیل منع شدیم. ما خواهران بزرگتر سیکل و با تلاش ما فقط دو خواهر کوچکتر دیپلم گرفتند.
موقع ازدواج، برادران ما با هر دختری که دوستش داشتند. حتی خارجی، ازدواج کردند. ولی ما هر شش خواهر به اجبار پدر سر سفره عقد مردی نشستیم که دوستش نداشتیم. برادرها زندگی خوب و خوشی داشتند و مسافرت و گردش های خارجکشورشان به راه بود. اما ما شش خواهر هر کدام اسیر مردی بودیم و که از ما فقط آشپزی و بشور و بساب و بچه زیاد میخواست.
وقتی که پدرمان هم مرد. برادرها تمام ساختمانها و زمینها که تعداد بسیار زیادی بودند صاحب شدند و با پول کمی دهان مارا بستند. بعد از آن زخم زبان شوهرانمان که بعضا برای تصاحب ارث پدرمان مارا گرفته بودند بر دیگر زجرهایمان اضافه شد.
حالا دیگر برای من کار از کار گذشته. اما خوشحالم که با امضای من ممکن است دختران امروز سرنوشت مشابه من را نداشته باشند.
برای قسمت کوچه به کوچه ی سایت تغییر برای برابری
به جای سوختن و ساختن میشود قانون را دوباره ساخت/زهره امین
شنبه 21 اكتبر 2006
راستش من از قبل، بهخاطر فعالیتهای محیط زیستی، تجربهی زیادی در امر امضاء جمع کردن داشتم. چه از نوع طوماری که باید توضیح کوچکی داد و امضاء گرفت. مثل جلوگیری از خشکاندن باغ فلانخیابان و یا احداث دستشویی و وسائل بازی و چمنکاری در فلان پارک، که معمولا فوری امضاء میکنند و فوقش متلکی به شهرداری و اینکه شما چهخوشخیالید میاندازند. و چه از نوع توجیهی که باید توضیح مفصلی بدهیم و احیانا پاسخگوی سوالهایی هم باشیم. مثل آموزش تفکیک زباله در مبدأ و اینکه چرا زبالههای ما در واقع طلای کثیفند! هر دوحالت از نظر مردم قابل مشارکت و پذیرش بودند.
اما دعوت به همکاری در جمع کردن امضاء برای تغییر قوانین تبعیضآمیز از طرف خانم مقدم برایم بسیار شوقانگیز و جالب آمد. چون به نظرم از نوع دیگری آمد.
از خودم سوال کردم:آیا در این مورد هم میتوانم به راحتی امضاء جمع کنم؟
در انجیاوی دیگری فعالیت میکنم که در آن رنج زنان را از این قوانین به شدت تبعیضآمیز از نزدیک میبینم.
زن 60 سالهای که شوهرش اخیرا سه زن ِ همسن دخترش صیغه کرده و زن دوسال است در دادگاهها سرگردان است. قاضی پرونده بارها گفته:" برو بساز. اتفاق مهمی نیفتاده. قانون این اجازه را به شوهرت داده. اگر طلاق بگیری چه کسی خرجت را میدهد؟ برو خدا را شکر کن که سقفی بالای سرت است". او میگوید با غرور خرد شده ام چهکنم؟
زنی که بعد از فوت همسرش چیز زیادی به او ارث نرسیده و او که روزی بانوی خانه بود، با زور فرزندانش به اتاق اجارهای محقری نقل مکان کرده و روزگار را به سختی میگذراند و قانون هم برای او هیچ کاری نتوانسته بکند.
دختر 12 سالهای که پدر و مادرش معتاد هستند با دو پسر هممحلهای ارتباط جنسی داشته و دزدیهای کوچکی هم کرده و حالا به جای درسخواندن و بازی دربند است و در انتظار مجازات.
زنانی که سالهاست از شوهرشان متنفرند ولی شوهر راضی بهطلاق نیست. با مرد دیگری ارتباط برقرار میکنند و قانون حکم به سنگسار آنها میدهد. ولی شاهدیم هر مردزنداری به زنش خیانت کند مجازات که نمیشود هیچ، گاهی مورد تشویق همجنسانش هم قرار میگیرد.
زنانی که در اثر طلاق حق سرپرستی جگرگوشههای خود را از دست میدهند و دچار افسردگی شدید میشوند.
دختری که به زور پدرش در ازای مبلغ کمی شیربها به ازدواج مردی افغانی درآمده و حالا بچهاش شناسنامه ندارد. چون زن در قانون ما به کشور شوهرش تعلق دارد.
دختری که از کودکی رنگ پدر و پدربزرگ را به خود ندیده و حالا باید برای ازدواج دربهدر دنبال آنها بگردد که از آنها اجازه بگیرد. و...
این موارد بهقدری متعدند که لازم نیست در جایی که این قبیل زنان رفتوآمد دارند کار کنی تا با آنها مواجه شوی. این زنان در همسایگی ما زندگی میکنند.
وقتی کتابچهها و فرمهای امضاء را گرفتم به این فکر میکردم چرا مردم ما با تمام ایراداتی که به قوانین جاری میگیرند به آنها به مثابهی وحی منزل نگاه میکنند. بارها شنیده بودم که: " قانون گفته. مگر قانون را میشود عوض کرد؟ مجبوریم بسوزیم و بسازیم."
داشتم فکر میکردم که امضاء گرفتن را از کجا شروع کنم؟ که یادم آمد دوشب بعد، چند نفر از دوستان همسرم به اتفاق خانواده برای افطاری و شام مهمان ما هستند. به نظرم فکر خوبی آمد. همه تیپ آدم در این جمع خواهند بود. مذهبی و غیر مذهبی. باحجاب و بیحجاب.
بعد از شام، یکجوری بحث را به شوخی کشاندم به اینکه اگر من و پری(خانم یکی از دوستان همسرم) با هم باشیم و کسی مرا بکشد و پری ببیند، شهادت او برای دادگاه قبول نیست. همه خندیدند. به آنها گفتم که این شوخی نبود یک واقعیت است که در قانون ما نوشته شده. بحث در گرفت.
یکی از خانمها گفت: "وقتی من میخواستم مسلمان بشوم در دفترخانه به دوشاهد احتیاج داشتم.یکی از دوستان من و یکی از دوستان همسرم با ما آمده بودند. رئیس دفتر به من گفت شهادت دوست تو قبول نیست و باید دو آقا زیر ورقهی مسلمان شدن تو را امضاء کنند. گفتم مذهب قبلی من شهادت زن را با مرد برابر میدانست. حالا من میخواهم مسلمان بشوم ولی دلم میخواهد در این دین هم انسان کاملی حساب شوم. اگر قبول نکنید به دفترخانهی دیگری میروم تا ببینم همهجا همینقانون است.
دفتردار با تعجب به من نگاه کرد و گفت این قانون اسلام است و قابل تغییر نیست. ما در این دفتر مرد زیاد داریم یکیمان با کمال میل برایت امضاء میکند. قبول نکردم. گفتم دوست ِ من یک انسان کامل است. درست مثل دوست ِ شوهرم! آمدیم که از آنجا بیرون برویم که صدایمان زد و ورقهی مسلمان شدن مرا نوشت و اجازه داد دوستم هم به عنوان یک شاهد کامل امضاء کند. حالا نمیدانم بعدش داد مرد دیگری امضاء کند یا نه."
شوخی و جدی خیلی در این مورد صحبت کردیم.
بعداز کمی بحث من رفتم دفترچه و ورق امضاء را آوردم. گفتم پس میشود کاری کنیم که قوانین با شرایط زمان ما عوض شوند! همه تأئید کردند.
کتابچه را کسی نخواند چون من خلاصهای از آن را شفاهی گفته بودم.اولین نفر شوهرم ورقه را امضاء کرد. دوستانش به شوخی به خاطر شجاعتش برایش دست زدند. و بعد همه، چه زن و چه مرد، یکی یکی امضاء کردند. تمام بچههای دوستانمان هم امضاء کردند.
من به این طرح خیلی خوشبینم. برایم مهم نیست یک میلیون امضا جمع شود یا نه. مهم این است که به هم این پیغام را برسانیم که: " به جای سوختن و ساختن میشود قانون را دوباره ساخت!"
من بارها و بارها ضمن گرفتن امضا، برق شادی و امید را درچشمان زنان مملکتم دیدم.