خدیج دوستدار محیط زیست، طرفدار حقوق انسانها، طرفدار برابری زنان با مردان، یاریگر آسیبدیدههای بلایای طبیعی و خواهان صلح و دوستی است.
در ِ خانهی خدیجه مقدم، مثل خانم ملاح، به روی تمام زنان همفکرش باز است.
من تعجب کردم از دستگیری خدیجه و از سوال پلیس امنیت:
- نام هفت هشت تن از زنان فعالی که به خانهات رفت و آمد دارند بگو.
سوال پلیس باید این میبود:
- نام هفت هشت تن از زنان فعالی را بگو که تا بهحال به خانهی تو نیامدهاند.
جای خدیجه در زندان نیست.
خدیجه در قلبهای تکتک ما جای دارد.
کدامیک از ما تا به حال به منزل خدیجه نرفته بودیم؟
کدامیک از ما او را دوست خود نمیدانیم و دوستش نداریم؟
خدیجه در قلبهای تکتک ما جای دارد.
یادم است برای جشن روز جهانی زن ، هشت مارس، با چندتا از بچهها اشتباهی به در خانهی خدیج رفتیم.
در همان لحظه او با قیافهای خسته و بسیار پکر از تاکسی جلوی پای ما پیاده شد.
- زهره اینجا چه میکنی؟
- برای تبریک هشت مارس آمدیم.
با خنده گفت:
- جشن اینجا نیست. من همینالان از بیمارستان میام. اکبر پروستات بدخیم داشت عمل کرد. شب تا همین الان پیشش بودم.
- ای وای ببخشید. ای کاش تو هم میتونستی با ما بیایی. اما میبینم خیلی خستهای.
- خستگی چیه؟ همین الان یک دوش میگیرم و پشت سر شما میام. اصلا مگه میشه تو جشن روز جهانی زن و بخصوص روز تقدیر از پروین شرکت نکرد.
باورم نمیشد اما آمد. مثل همیشه پر انرژی، شاد، زیبا و پرشور...
وقتی میکروفون را بهدست گرفت و حرف زد با افتخار نگاهش کردم.
پیش خود گفتم خوش بهحال همسرش، دخترش ، پسرش و نوهی گلش ایلیا و خوشبه حال همهی ما که اورا داریم.
اگر همه مثل خدیج بودیم دنیای ما دنیای بهتری بود.
خدیج جان دوستت داریم. جای تو در زندان نیست ...
ایلیای کوچک دلش برای آغوشت تنگ شده. و دل ما هم...
یک:
رفتهام ماشینمان را بیمه شخص ثالث کنم. مسئول دفتر خانمی جوان و خوشبرخورد است. غیر از من کس دیگری در دفتر نیست. به فکرم میرسد که تا اوراق بیمه را مطالعه و امضا میکنم، دفترچهی کمپین را بدهم بخواند. موضوع دفترچه را میپرسد. میگویم برای برابری حقوق زنان و مردان امضا جمع میکنیم. استقبال میکند و شروع میکند به خواندن دفترچه...
از اول سریال ما متوجه می شویم که سیمخواه دختر جوان بیستسالهای را هم به عقد خود درآورده و برای او و مادرش( شهره لرستانی) خانهای شیک اجاره کرده.
سازندهی سریال بسیار طبیعی جلوه میدهد که دختر جوان بهخاطر پول و زمین همسر او شده و مرتب سر سند و زمین با او جر و بحث کند و یا با کارمند معاملات ملکی یواشکی سروقت زمینی که سیمخواه به او وعده داده در لواسان برود.
ما تماشاگران قرار است در سرتاسر قسمتهای سریال بخندیم به ریش همسر اول که تا میآید بویی از این ماجرا ببرد سیمخواه با زرنگی و خوشزبانی یکجور سرو ته قضیه را هم میآورد.
و قرار است بخندیم به حرفهای مادر ِ زن جوان(شهره لرستانی) که به او یاد میدهد چطور برود حق خودش را با آپارتیگری به عنوان زن دوم بگیرد و مرتب گوشزد میکند که سیمخواه جنایت نکرده. حق شرعیاش است که تجدید فراش کند و امری طبیعی است. بخصوص حالا که باردار است و سیمخواه که دو پسر داشته دختر میخواسته!(سیروس مقدم رویش نشده که سیمخواه دو دختر داشته باشد و پسر بخواهد و مثلا خواسته روشنفکر بازی دربیاورد که دختر بعد از دو پسر بد نیست بخصوص که در بطن یک زن جوان همسر دختر مرد پرورش پیدا کند.)
بعدا زن اولش را میبینیم که با گریه میگوید:
" آخی... منصور جون، تو دختر میخواستی... به خودم میگفتی" بعد یادش میافتد که دیگر قادر به حاملگی نبوده و یواش یواش او هم متحول میشود...
پسرانش که مسئلهی ازدواج مجدد او را میفهمند با نگاههای شیطنتآمیز به او ایول میگویند( یعنی کاش ما جای تو بودیم)
زن در مراسم ختم صوری شوهرش وقتی زن جوان را میبیند اول شوکه میشود. کمی به مرد فحش و بد بیراه میدهد و کمکم موضوع برایش جا میافتد.
من قسمت آخرش را ندیدم. دوستم میگفت:
- کاش می دیدی. من آن شب تا صبح خوابم نبرد. از بس احساس تحقیر و جنس دوم بودن میکردم!
گفتم ببین درست حدس میزنم؟ حتما در قسمت آخر به میمنت و مبارکی همه با هم آشتی کردند و زن دوم به منزل زن اول نقل مکان کرد و همگی مشتاقانه منتظر به دنیا آمدن خواهر کوچیکهی خانواده شدند.
انتظار داشتم قضیه به این شوری هم نباشد.
اما دوستم گفت درست همین طور شد. منظورش اینبود آقایون عزیز بیخود خودتان را عذاب ندهید و قضیه زن دوم را از زن اولتان پنهان نکنید.
هر دو را ببرید پیش هم. یک شب طبقه پایین و یک شب طبقه بالا. زن قلبش مهربان است. ممکن است دوسه روزی غرغر کند اما یواش یواش با موضوع کنار میآید و هر بلایی که شما سرش بیاورید میپذیرد. چون شمایید که پول به خانه می آورید و حرف اول را شما باید بزنید!
من فکر میکنم دیگر وقتش رسیده که همگی اعتراض کنیم به این روش موذیانهی سیمای جمهوری اسلامی.
هر چه ما تلاش میکنیم برای شناساندن حقوق زن به خودمان و دیگران و لزوم عوض شدن قوانین تبعیض آمیز، صدا و سیما تبلیغ میکند بر لزوم بودن قوانین تبعیض آمیز بین زنان و مردان.
ما ابزارمان چند ورق کاغذ و یک خودکار است و آنها مهمترین رسانه کشور را در اختیار دارند.
طبق آمار هر خانوادهی ایرانی یک رادیو و یک تلویزیون در خانهاش دارد. حتی نبردمان هم نابرابر است!
چه خوب میشود هر کس که میتواند در اینترنت اعتراضش را به گوش مردم و مسئولین برساند. و خواهشمان از بازیگران عزیز که به خاطر نان تن با بازی در هر فیلمی ندهند.
به امید محو تمام نابرابریها و بیعدالتیها...
(بالاترین)
در این رابطه:
مگر خلاف شرع کردم؟ (کاوه مظفری) و در سایت مردان برای برابری
اگر نوشته دیگه ای در این مورد دیدید لطفا لینکش رو برام بفرستید.
نمیدونم چی شد زدم کانال آموزشی تلویزیون یا به اصطلاح کانال 7. احتمالا چون هیچکدوم از کانالهای دیگه برنامهای نداشتن، روی عادت یه دور همه کانال ها رو زدم تا رسیدم به هفتمین کانال!
توجهم جلب شد. مردی جوان و خوشلباس و خوشتیپ، (حدود سیساله) در محضر دادگاه داشت تقاضای اجازهی گرفتن همسر دوم میکرد. همسر اول؟ معلوم است، حاضر نبود.
جالب بود که همزمان فیلم را استاد دانشگاه حقوق با چند نفر از دانشجوهایش در اتاقی دیگر تماشا میکردند و استاد وسطهای دادگاه داشت توضیح میداد که طرز دادن حکم برای اینطور پروندهها چطور باید باشد.
قاضی به مرد گفت مدارکتون رو لطفا بدهید!
فکر کردم مدرک عدم سازش یا ناشزه بودن زن یا چنین مدارکی باید باشد. اما در مقابل چشمهای حیرتزدهام مرد یک دفترچه حساب و یک سند خانه ارائه کرد. قاضی با دقت کامل رقم دفترچه حساب را خوند:
- چهار میلیون تومن! با چهره ای حاکی از دقت و نهایت امانت گفت: بله. درسته... اینم سند یه آپارتمان صد متری.... و حکم داد: بله، شما توانایی و استطاعت ازدواج مجدد را دارید!
وبه خانم منشی که در کنارش نشسته بود گفت اجازه نامه ازدواج مجدد را برای این مرد صادر کنید و برای امضا پیش من بیاورید.
مرد گل از گلش شکفت و از قاضی تشکر کرد.
در اتاق دیگر دانشجوی دختر از استاد که مرد بود پرسید:
- استاد حضور همسر اول الزامی نیست؟
- نخیر! چون مرد استطاعت اداره دو زن را دارد.
دختر بدون هیچ اعتراضی سری تکان داد و مشغول یادداشت کردن حرفهای استادش شد.
شوکه شده بودم. شنیده بودم لایحهی جدید خانواده که به مرد اجازه ازدواج مجدد رو بدون اجازه از زن اول میده اما فکر نمیکردم این فکر را در تلویزیون آموزشی کشورمون به این واضحی تبلیغ کنن.
(تغییر برای برابری) (میدان زنان) (سایت بهزاد افشاری) (بالاترین) (خبرنامه) ( مهمان مدرسه فمینیستی) ( سایت محمود اکبری) (انجمن حق زنان)