تبليغاتX
زن زمینی
چند وقت پیش کیف پولم را دزد زد. خیلی پول توش بود، به علاوه یه عالمه مدرک مثل گواهینامه و کارت عضویت جاهای مختلف و... توی جاعکسیش هم عکس شوهر و پسرهام بود تا موقع پول دادن  چشمم به عکسشون بیفته.
مجبور شدم یه کیف دیگه بردارم. .
در اولین خریدی که کردم و خواستم پول بدم  در جاعکسی کیف پول چشمم به عکس زنی خورد که هر چه فکر کردم نشناختمش. گیج شدم. این زن کی بود؟ اما چرا... با کمی دقت نگاهش به نظرم آشنا اومد. آشنایی که انگار چند قرن بود ندیده بودمش؟ کی این‌قدر پیر شده بود و من نفهمیده بودم...
فروشنده برای گرفتن پول دستش دراز بود و من به عکس خیره شده بودم. نفهمیدم چطور پول شمردم و بهش دادم.

در راه به عکس نگاه می‌کردم.یک‌دفعه توی دلم داد زدم وای خدای من... این که  عکس خودمه. چرا خودم رو نشناخته بودم؟
من  مدت‌ها بود به خودم نگاه نکرده‌ بودم.
به یاد میارم که صبح‌ها بدون نگاه به چهره‌ام با سرعت مویی شانه می‌زنم  و  آرایش ملایمی می‌کنم  و باعجله می‌روم تا  به امورات خونه و اهالی خونه ‌برسم. از صبح تا شب چهره‌ی  شوهر و پسرهام جلوی رومه و بیرون از خانه هم موقع خرید عکسشون جلوی چشمم.
کیفم بعدا بدون پول ولی باعکس شوهرم و پسرهام پیدا شد. اما درس بزرگی از این ماجرا گرفتم. اینکه من نباید خودمو فراموش کنم.
هنوز با کیفی که عکس خودم در اونه می‌رم خرید. اون کسی که گاه‌گاهی باید یادش بیفتم خودمم نه اونا!
چقدر دلم برای خودم تنگ شده بود...

 *** خودم ندیدم اما شنیدم  این نوشته در تلویزیون ماهواره ای صدای  آمریکا( VOA )  خونده شده و رویش بحث شده.

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 0:59 توسط زن زمینی |


تغییر برای برابری : پنجمین کارگاه آموزشی کمپین کرج صبح روز جمعه ششم اردیبهشت ماه برگزار شد. در این جلسه 28 نفر از علاقه مندان و داوطلبان همکاری با کمپین یک میلیون امضا شرکت کرده بودند. مهمانان این بار کارگاه کرج ، مریم حسین خواه ، کاوه مظفری و محمد شوراب بودند.

کاوه مظفری ابتدا تاریخچه‌ی مبارزات زنان در ایران و نحوه‌ی تشکیل کمپین یک میلیون امضا را شرح داد. سپس دفترچه ‌و برگه امضای کمپین را خواست حداقل همه‌ی ما برای داشتن حقوق برابر دانست و گفت هر کس - فارغ از هر عقیده و مرام و مسلک - نوشته‌های دفترچه را قبول داشته باشد و برگه را امضا کند، عضو کمپین است. او گفت:"هر آگاهی باید به عمل برسد و حتی امضای ساده‌ی ورقه کمپین خودش یک نوع عمل پس از آگاهی از قوانین تبعیض‌آمیز محسوب می‌شود. کسی که با اسم خودش پای درخواست برابری حقوق زنان و مردان را امضا میکند، در واقع نشان داده که شجاعت ابراز عقیده در مورد قوانین جاری را دارد"

کاوه مظفری هدف کمپین را عمومی شدن مطالبه حق برابری دانست و گفت بعد از عمومی شدن این خواسته است که ما میتوانیم به سمت عوض کردن عملی قوانین برویم. کمپین متعلق به همه زنان ایرانی‌ست و نه بخش متوسط و یا طبقه‌ی مرفه اجتماع. افراد مرفه شاید بتوانند با گرفتن وکیل و پرداخت مبالغ هنگفت قوانین را دور بزنند، اما مردم فقیر به علت ناآشنایی با قوانین و نداشتن پول، معمولا بزرگترین قربانی این قوانین تبعیض‌آمیز هستند.

در ادامه برنامه، مریم حسین‌خواه روزنامه‌نگار و فعال حقوقی زنان همه‌ی قوانین تبعیض آمیز را یک یه یک به طور کامل تشریح کرد. و سپس به تاثیرات خشونت آمیزقوانین بر زندگی زنان و دختران اشاره کرد:"متاسفانه یک دختر ایرانی با تمام محدودیت‌هایی که در خانه‌ی پدر دارد، اولین چیزی که بعد از ازدواج از دست می‌دهد اجازه‌ی" کار" و انتخاب "محل سکونت" است. قانون به شوهر اجازه می‌دهد به محض جاری شدن عقد از کار کردن زنش جلوگیری کند و یا او را به دورافتاده‌ترین روستاها ببرد."

مریم حسین خواه برای تبیین بیشتر این قوانین با کمک داوطلبان مثالهای زیادی در این مورد و موارد دیگر شاهد آورد: دختر وکیلی را می شناسم که بعد از ازدواج، همسرش از دادگاه تقاضای ابطال پروانه‌ی وکالت او را کرد و متاسفانه قاضی رأی به نظر مرد داد... زن کارمندی که در تهران زندگی می کند مجبورشده به محل اقامت شوهرش در روستاهای سیستان بلوچستان برود و...، دختری همسر یک مرد افغانی یا تابع کشور دیگری شده بدون اینکه بداند فرزندانش نمی‌توانند تابعیت ایرانی داشته باشند."

در مورد دیه، دختری از خود داوطلبان کمپین گفت در اثر حادثه‌ای پایش صدمه دیده و با تمام دوندگیها و شکایتها فقط نصف دیه به او تعلق گرفته در صورتیکه دکتر جراح پول کامل عمل جراحی را از زنان هم می‌گیرد.

از زنی سخن رفت که شوهرش بعد از طلاق و گذشتن دوره‌ی حضانت، بچه را گرفته و نمی‌گذارد مادرش بچه را ببیند .

داوطلبان در این قسمت بسیار همکاری می‌کردند و درددل‌هایی که‌سال‌ها در گلو داشتند باهم در میان می‌گذاشتند.

در قسمت سوم کارگاه محمد شوراب با روش تسهیل‌گری نحوه‌ی برخورد چهره به چهره با مردم در زمان گرفتن امضا شرح داد. داوطلبان سه گروه شدند و هر گروه با راهنمایی‌های محمد شوراب نمایشنامه‌ای را بازی کردند. این قسمت هم مثل دو قسمت قبل خیلی مورد توجه حاضرین قرار گرفت و ما متوجه شدیم بازیگران بالقوه زیادی در جمع مان داریم.

مسئله‌ای که برای من، به عنوان کسی که تقریبا در همه‌ی کارگاه‌های کرج حضور داشتم، جالب است این است که هر چه از عمر کمپین می‌گذرد داوطلبان با شور و نشاط بیشتری به آن می‌پیوندند و محکم‌تر بر سر عقاید خود پای‌بندند. و حتی خبر از دستگیری‌ها عزمشان را برای تغییر قوانین جزم‌تر می‌کند.

--------------------

کارگاه اول در کرج:

برگزاری پرشور" کمپین یک‌میلیون امضا" در کرج

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:17 توسط زن زمینی |

منظره‌‌ای ناراحت‌کننده در جنگل های شمال کشور.

به خاطر سرمای شدید زمستان سال ۸۶ ٬ بسیاری از درختان جنگل‌های شمال ایران را به بهانه سرمازدگی  قطع کردند و در بعضی جاها به جای  کاشت نهال جدید٬ ساختمان سبز کردند.

قطع درختان جنگل‌های شمال

و اما گناه این روباه چیست که خانه‌اش (جنگل) را خراب و آواره‌اش کردید تا زیر چرخ  بولدوزرهای حمل درخت کشته شود.

(بالاترین)
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 23:48 توسط زن زمینی |

 (بالاترین) (خورشید‌خانم)

امشب در صفحه‌ی 14 روزنامه‌ی اعتماد خوندم که  یکی از دانشجوهای دانشگاه تربیت‌معلم همدان به خاطر رد شدن در گزینش آموزش و پرورش در کلاس، در جلوی چشم هم‌کلاسی‌هاش با اسلحه‌گرم خودکشی کرده.

یادم افتاد که چند وقت پیش یکی از خانم‌های همسایه بهم سپرده بود برای گزینش در استخدامش در یک اداره ممکنه بیان تحقیق و اونم چون بهم خیلی اطمینان داره آدرس منو داده. پیش خودم گفتم آدرس چه‌کسی رو دادی! کسی که خودش سالها پیش در گزینش به طور ناجوان‌مردانه‌ای رد شده.

بعد از یکی دو روز اومدن تحقیق. من فکر کردم دیگه شرایط عوض شده و خبری از سوال‌های مسخره و بی‌ربط اوائل انقلاب نیست. اما بود!

مأمور تحقیق پرسید خانم ... چادر سرش می‌کنه( خوب من می‌دیدم بدون چادر می‌ره سر کار) گفتم نه، اما حجابشو از یه خانم چادری بهتر حفظ می‌کنه. پرسید تو آسانسور، تو لابی ساختمون، توی راه‌پله وقتی به مردی بر‌می‌خوره، مثلا شوهر شما چه‌طوری برخورد می‌کنه؟ زمینو نگاه می‌کنه یا خیره می‌شه به صورتش؟ باهاش دست نمی‌ده. گفتم این‌حرفا چیه. معلومه سرشو می‌ندازه پایین.( پیش خودم  گفتم، خدایا توبه)

پرسید: شوهرش سیگار می‌کشه؟ بچه‌ش بهتون سلام می‌کنه؟ مهمونی می‌گیره و اگر می گیره صدای آهنگ میاد؟
گفتم شوهرش که اصلا لب به سیگار نمی‌زنه(اصلا من خبر ندارم سیگاریه یا نه، صدای آهنگ و مهمونی که از هر خونه‌ای میاد و رقص و قر دادن این خانم همسایه رو هم بارها دیده بودم).  گفتم وا! چه حرفا! من فقط دیدم سفره نذری می‌ندازه و گاهی صدای اذان  از خونه‌شون بلنده! گفت نماز خوندنشو دیدی؟ گفتم موقع نماز خونه‌شون نبودم، اما یک بار تو حیاط با هم حرف می‌زدیم یهو تا صدای اذان رو شنید، فوری خداحافظی کرد که نماز اول وقتشو از دست نده(تو دلم گفتم اونجای آدم دروغگو!) کلی سوال کرد تا رسید به من. پرسید تحصیلاتتون، گفتم لیسانس و خانه‌دار( می‌دونستم خوشش میاد زن لیسانس بگیره و تو خونه بمونه. بهش نگفتم این تنها روزیه که خونه‌م و همیشه عین زن سعدی این‌ور و اون‌ورم) از تحصیلات و شغل شوهرم پرسید. و یهویی رفت تو زندگی ما و سوال‌های اینچنینی. عصبانی شدم.

  گفتم :فکر کردم دیگه دوره‌ی این‌جور تحقیقات به سر اومده. آخه این چه سوالاییه می‌پرسید؟ دیگه به خانواده‌ی ما چیکار دارید؟ آخه سیگاری بودن شوهر اون خانم ویا شوهر من چه ربطی به توانایی‌های خانم ... داره؟  مگه شش ماهه آزمایشی استخدامش نکردید پس باید فهمیده باشید چقدر آدم شایسته‌ایه.

خودشو یه ذره جمع‌و‌جور کرد و معذرت خواست. بعد از چند سوال الکی دیگه رفت. و خوشبختانه اون خانوم به یاری ماها  قبول شد...

یادمه روز جشن هشت مارس روز جهانی زن، شیرزاد عبداللهی عضو کانون معلمان در سخنرانیش گفت که:

خیلی تاسف‌آوره که در گزینش از معلم‌های زن درباره‌ی روابط خصوصی‌شون سوال می‌کنن. مثلا اگه تو خونه تنها باشید و برادرشوهرتون زنگ بزنه چیکار می‌کنید؟ چه‌طوری جلوش لباس می‌پوشید؟ و یا یک خودکار و یک دستمال کاغذی می‌دن و می‌گن فرض کن این خودکار یک آدم مرده‌است و این دستمال کفنه. حالا اینو کفن کن ببینم بلدی!

 

 اون‌روز با اینکه از این مثال آقای عبداللهی کلی خنده‌م گرفته بود که مثلا  خودکار که دست و پا و دهن نداره ببندیمش، آه  از نهادم براومد. آخه من هم یکی از قربانیان گزینش آموزش و پرورش هستم!

بعد از انقلاب فرهنگی ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:16 توسط زن زمینی |