سه سال پيش پسرم گفته بود كه بيشتر همكلاسيهاش با اينكه اصلا مذهبي نيستن و بعضي حتي به مذهب و خدا اعتقاد ندارن به خاطر استفاده از سهميه بسيج در زمانٍ كنكور، رفتن و كارت بسيج گرفتن.
پسر بزرگم به شوخي گفت:
- سنگ مفت و گنجشك مفت. تو هم برو كارت بگير. من خر بودم، اما تموم دوستاي من كه كارت گرفته بودن با معدل و تراز كنكور پايين و رتبههاي پايينٍ صد هزار بهترين رشته و بهترين شهر قبول شدن. يه روز كه به شوخي به بابا گفتم من هم عضو شم بهم گفت:
" اگه براي استفاده از مزايا بخواي بر خلاف عقيدهت بسيجي بشي شبها هم بهتره بري مسجد بخوابي. خونهي من جاي تظاهر و ريا نيست."
پسر كوچيكم كه يكي از بهترين مدارس پيشدانشگاهي ميره ميگه:
- از 30 نفر بچههاي كلاسمون ميدونستيم 20 نفرشون از همون اول دبيرستان بسيجي شدن. من باهاشون قاطي نميشدم. غافل از اينكه هشت نفر ديگه كه يكيش همين "ف" نامرده يواشكي رفتن جاي ديگه كارت بسيج گرفتن و حالا براي شركت در كنكور رو كردن.
پرسيدم: بسيجي شدن همينطور الكيه؟ نبايد هيچ فعاليتي بكنن؟
گفت: چرا براشون كلاس و جلسه ميذارن. باید حتما شرکت کنن. گاهي گشت خيابون و بازرسي ماشينها. من هرگز حاضر نيستم براي به دستآوردن بهترين مقام دنيا هم ازين كارا كنم. حالا فقط من موندم و "پ" كه اونم درسش اونقدر خوبه كه احتياج به سهميه نداره. چند ساله شاگرد اوله و معدلش نزديك بيسته. اما من با رتبهي مشابه بقيه بچهها بايد رشتهي خيلي پايينتري بزنم.
تو دلم گفتم: آخ، كه مثل من و بابات شدي كه به خاطر عقايدمون از تموم منافعمون گذشتيم. از اخراج و بيكاري هم نترسيديم و حالا زندگيمونو که با زوجهاي مشابه خودمون مقايسه ميكنيم زمين تا آسمون فرق ميكنه.دوستان شوهرم هر کدوم فرمانداری استانداری چیزی شدن و دوستان من هم تا حالا با حقوق و مزایا بازنشسته آموزش و پرورش شدن.
- حالا ناراحتي ازاين كارا نميكني پسرم؟
- نه اتفاقا، خوشحالم اهل دروغ و دغل و تظاهر نيستم. ناراحتيم اينه كه چرا ديگران به راحتي دست به اينكارا ميكنن. صبح تا شب هم دارن از حكومت بد ميگن اما به خاطر نفع شخصيشون ميرن بسيجي ميشن. من به كي ديگه ميتونم اعتماد كنم.
- شما كه تو مدرسهتون همين يه كلاسو نداريدُ بقيه كلاسها وضشوه چطوره؟
- تقريبا همين وضعه، حتي پسر مدير( كه خيلي آدم خوبيه) و برادرزادهش كه ميشناسيشون اصلا مذهبي نيستن. هر دو بسيجي شدن.
مدير ميگه بچهها براي آيندهتون هركاري كه به صلاحتونه انجام بديد. به درست و غلطش كاري نداشته باشيد. مهم اينه كه از مدرسه ما بريد به بهترين دانشگاههاي كشور. وگرنه بعدا افسوس ميخوريد.
يادم مياد پارسال كه پسر همسايه كه درست حسابي درس نميخوند و هوش چنداني نداشت در كمال تعجب همه در رشته مهندسي مكانيك يكي از مهمترين شهرهاي كشور قبول شد. بعدا فهميديم كه او هم كارت بسيج داشته. فكر كنيد تو خونه و محل اهل ديمبل دومبول و ژل زدن مو و بعد ميرفته تو يه محل ديگه موهاشو به طرف پايين شونه ميكرده و يه پيرهن گشاد رو تيشرت تنگ بدننماش ميپوشيده و گشت ميداده و حالا داره حاصلشو ميبره.
امشب هم كه تلويزيون اعلام كرد مدت خدمت سربازي براي بسيجيها تا 9 ماه ممكنه كم بشه در صورتيكه براي ليسانسيهها يكماه، براي فوق ليسانسها دو ماه و دكترا چهارماه كم ميشه. حالا فكر كنيد بسيجيها كه به راحتي به مدارج بالا و دكترا ميرسن ديگه مدت سربازیشون چقدر میشه؟ لابد به صفر میرسه
يعني با نشون دادن در باغ سبز و تبعيضي كه با ديگر جوونهاي مملكت ميذارن تقريبا همه رو دارن وادار به عضويت در بسيج ميكنن.
از طرفي براي پسرم نگرانم. بعدا نشه مثل من. و بياد مطلبي بنويسه تحت عنوان: ما قربانيان عضو نشدن در بسيج...
براي تمام جوانها نگرانم كه بايد به خاطر آيندهشان دورويي بياموزند.
شايد اين ماجرا در همه مدارس شايع نباشه. و اميدوارم در اين مدرسه بخصوص يك استثنا باشه.
( لینک در بالاترین) (لینک در بلاگ نیوز)
سهمیه بسیجی جبهه ندیده ! /فرهاد حیرانی
------
چند لینک:
کتاب جغرافیا از نظام آموزشی کشور حذف شد/ عبدالطیف عبادی
مادر جلوه جواهری: ماموران همچنان در خانه هستند و کلید را هم نداده اند!
در روز جهانی کارگر تعدادی از کارگران کمپینی ها و طرفداران حقوق کارگر در پارک لاله دستگیر شدند/ این هم از هدیه روز کارگر
بازداشتی های روز جهانی کارگر ممنوع الملاقات هستند / نه بابا هدیه شون خیلی چرب و چیلی بوده.توروخدا خجالت ندید.
باید برای بهبود شرایط متحد شویم/ مهدی محسنی
بعد از نوشتن مطلب " یک پیاده روی بدون مزاحم و موی دماغم آرزوست..." به غیر از دوستانی که همدردی و سعی در ریشه یابی مسئله کرده بودند ( که از آنها تشکر می کنم), آقایی که انگار فکر کرده بود من به او تهمت زده ام که دنبالم راه افتاده, در نظرخواهی هر چه از دهن مبارکشان بیرون آمده با اسامی مختلف به من گفته اند.
لازم می بینم توضیحاتی به این آقا و همفکران ایشان که زن را مسبب اصلی مزاحمت مردان برای زنان می دانند بدهم.
اول از همه روشن کنم که برخلاف نظر این آقا به هیچ وجه تعریف این مسائل افتخاری برایم نبوده و نیست. بلکه خواستم یکی از معضلات و مشکلاتی که زنان در جامعه با آن مواجهند و شدیدا در عذابند و شرم می کنند در جایی بازگو کنند مطرح کنم.
توجه کنیم که همین مشکل که به نظر این آقا افتخار محسوب می شود باعث کمتر ظاهر شدن بسیاری از خانم های مملکتمان در جامعه است. بسیاری از آقایان به خاطر همین معضل به همسر خود اجازه کار و حتی خرید نمی دهند.
متاسفانه من از شدت ناراحتی کامنت های توهین آمیز را پاک کردم. تا اینجایی که در خاطرم مانده کامنت هایش را به صورت خلاصه اینجا می نویسم. چون گفته های این آقا را ممکن است حتی در کلانتری بشنویم:
- کرم از خود درخت است!
- خیال می کنی خیلی خوشگلی که مردها به دنبالت راه می افتند؟
-عکس خودت را در اینجا بگذار ببینیم مالی هستی.
-بده فیلمی از طرز راه رفتن از تو بگیرند, لابد بدجور راه می روی .
- لابد جلف لباس میپوشی یا آرایش زیاد میکنی؟
- تا دختران جوان مانده اند کی دیگر به تو متلک میگوید؟
- خیالبافی کرده ای.
- در دبی که پر است از دختران سفیدرو و موبور روسی کی دیگر به تو نگاه می کند؟
- اگر بدت آمده چرا کارت مرد عرب را نگه داشته ای؟
- پای چپ را به دیواره در ماشین تکیه دادن کجایش زشت است؟
جواب:
من اصلا خودم را خوشگل و خوش اندام نمی دانم. وفکر می کنم مزاحمت و متلک گفتن فقط مختص خانم های خوشگل نیست. شاید آنها بیشتر متلک بشنوند اما شما از هر زن یا دختری بپرسید حتما در طول روز چند بار با مزاحمت های کلامی اینچنینی روبه رو می شود. گاهی حتی همین خوشگل نبودن و خوش اندام نبودن هم بهانه ای می شود برای آزار و اذیت . بعضی آقایان فکر می کنند همین که زنی به خیابان آمد لابد کرم دارد و آمده حرفی یا متلکی جنسی بشود.
داشتن سینه یا باسن بزرگ یا حتی کوچک, خوش اندام بودن, عینکی بودن, کمر باریک, معلوم بودن قوزک پا, پوشیدن کفش صندل, حتی نقش روسری و رنگ مانتو شلوار و دوچرخه سوار شدن... هیچکدام از اینها دلیلی برای اذیت شدن نیست ولی ما زنان هر روزه بابت این ها مورد آزار قرار می گیریم.
برای اینکه خیال این آقا را راحت کنم تا شب ها بتواند سر راحت بر بالین زمین بگذارد باید بگویم.
من روزی دو دقیقه هم وقت جلوی آینه نمی گذرانم, نصف این وقت هم برای این است که مبادا نخی به مانتویم چسبیده باشد. بعضی آشنایان که وبلاگ مرا می خوانند می دانند که من نه آرایش غلیظ می کنم, نه موهایم را های لایت می کنم نه مانتوهای تنگ و کوتاه و چسبان می پوشم و نه موقع راه رفتن قر می دهم !
(که اگر کسی هم همه این کارها را هم بکند هیچ دلیلی ندارد مورد اذیت آقایان قرار بگیرد.)
اینکه تا دختران جوان مانده اند چرا به دنبال من می افتند دلیلش را باید از خود مزاحمین بپرسید. من خودم هم خجالت می کشم از بیان این واقعیات. مطمئنا دنبال دختران جوان خیلی بیشتر می افتند ولی احتمالا آن ها درست مثل زمان جوانی من به خاطر ترس از تهمت هایی از قبیل آنچه در نظرخواهی من نوشته شده بود هیچ جا بازگویشان نمی کنند.
در واقع من این را نوشتم برای دل همه ی زنان مملکتم.
هیچ خیالبافی هم در نوشته هایم وجود نداشت. تازه خیلی از کارها و حرف هایشان را به خاطر زشتی سانسور کردم.
اگر از گذاشتن پای مرد شیخ در دبی به دیواره در ماشین شیخ در دبی ناراحت شدم دلیلش این بود که ضمن صحبت با من مرتب با دستش میان پایش را می خاراند.همه چیز را که نمی شود واضح گفت.
و اینکه چرا با وجود اینهمه دختر روس سفید و بور به من گیر داده اند باز هم دلیلش را باید از خودشان پرسید. من هم تعجب کردم. نگفتم همه مردان در دبی اینطور بودند. گفتم سه شبانه روز با همسرم در آنجا می گشتیم هیچکس حتی نگاهم نکرد. وقتی تنها بودم این موارد برایم پیش آمد.
چرا کارتش را نگه داشتم؟ تمام مدارکی مسافرت به دبی را در کیف اهدایی آژانس مسافرتی نگه داشتم که کارت هم بینشان بود. مثل کارت تلفن دبی, بلیت های هواپیما, درهم ها و دلارهای اضافی, بروشورها, بلیتها. دنیا را چه دیدی شاید هم روزی با خبرنگاری واقعا بروم از خانواده ی این آقا گزارشی تهیه کنم.
من مردهای مزاحم را مقصر نمی دانم. همانطور که دوستان دیگر هم در نظرخواهی نوشته اند اینها معلول این اجتماع نا به سامان هستند. اگر در جامعه ی ما و بقیه کشورهای اسلامی این همه جداسازی جنسیتی انجام نمی شد. اگر از نظر اقتصادی هر جوانی وسعش می رسید همسر یا دوست دختری بگیرد, این همه بیمار جنسی در خیابان وجود نداشت.