/**/ این روزها مرا به یاد روزهای زمان انقلاب57 می اندازد. ما هم آن روزها پر از شور و هیجان بودیم و امید فراوان به تغییر داشتیم. این روزها من و همسرم می توانیم جواب جوان هایی که مارا متهم می کردند برای به وجود آوردن این وضع بدهیم. می گوییم ما هم درست همین احساسات و هیجانات امروز شما را داشتیم. دوست داشتیم وضع بهتر بشود و نه بدتر. اگر ما کاری نمی کردیم امروز شما می کردید اگر چه نتیجه کار ما آن روزها ثمر نداد امروز به کمک توان نسل شما و تجربه نسل ما نمی گذاریم نتیجه مان را کس دیگری صاحب شود. این روزها من و شوهرم پدر و مادر خیلی از جوان ها هستیم. خوشحال می شوند وقتی مارا در کنار خود می بینند. با دستان خودم به دستان جوانان زیادی روبان سبز بسته ام. شب های زیادی تا صبح در کنار آنها بوده ایم. این روزها حقایق را با چشمان خودمان می بینیم و درست قلب آن را در صدا و سیما. مجری هایی که از ته حلق و با هیجانی مصنوعی اخبار دروغ تحویل مردم می دهند مرا به یاد تقی رحمانی مجری رادیو تلویزیون دوران شاه می اندازند. همانطور که در پست قبلی نوشته ام روز انتخابات از 20 صندوق در منطقه عظیمیه کرج از صبح تا 12 شب بازرسی کردم. با افراد درون صف سی نفر سی نفر تا مصاحبه کردم. به طور متوسط از هر 30 نفر بین دو تا پنج نفرشان می خواستند به کاندیدایی جز موسوی رای بدهند. بازرس صندوق مدرسه دخترانه فارابی در باغستان ( محله ای متوسط رو به پایین نشین که پایگاه بسیج هم نزدیکش است) که عاقله مردی است می گوید 1070 رای در صندوق ما ریختند که حدود 770 تا مال موسوی بود و کمتر از صد تا احمدی نژاد و 12تا رضایی و همین حدود کروبی و نه تا رای باطله داشتیم. می گفت من خودم به موسوی رای ندادم اما نمی توانم ببینم به آسانی پا روی حقیقت می گذارند. مسئولین صیانت از آرا همه همین را می گویند. ما اینها را به چشم خودمان می بینیم اما صدا و سیما خیلی راحت دوسه ساعته اعلام می کند که احمدی نژاد با رای بسیار بالا اول شده و انتظار هم دارند مردم عین بز سرشان را پایین نگه دارند و بگویند ئه! جدا"... هر چه شما بگویید! اما نه. مردم برای اعتراض به خیابان ها می ریزند. صدا و سیما آن ها را اراذل و اوباش خطاب می کند. عصبانی تر می شویم و تعداد بیشتری در خیابان ها می ریزیم. لباس شخصی های طرفدار آقای احمدی نژاد و نیروی انتظامی با چوب و چماق و باتوم به جوانان حمله می کنند و شیشه های مغازه هایی که به آنها پناه می دهند می شکنند و مجری تلویزیون خیلی حق به جانب اعلام می کند جوانانی که کاندیدای مورد نظرشان رای نیاورده , از عصبانیت به اموال عمومی خسارت می زنند. باز به خیابان می رویم تا بگوییم خیلی هستیم نه به اندازه آرای یک صندوق. محکمتر می زنندمان. جمعیت میلیونی ما چند هزار نفر آدم ناراضی و بیمار معرفی می کنند. هر کجا اعلام تجمع می کنیم آنها به نفع خودشان مصادره اش می کنند و درست درهمان مکان اعلام تجمع می کنند. در اخبار بارها اعلام می شود. هر دقیقه زیر تمام برنامه از کودکان گرفته تا فیلم سینمایی زیر نویس می شود اتوبوس و ناهار و پول توجیبی یک روز حقوق به آن ها می دهند تا یک وقت خدای نکرده ضعف نکنند. از شدت استیصال قرار می گذاریم هر شب از ساعت ده و نیم تا یازده روی پشت بام ها الله اکبر بگوییم. اول که با پررویی می خواهند الله اکبرها را به نفع رئیس جمهور تحمیلی مصادره کنند که مردم برای رفع سوءتفاهم شعارهای دیگری را هم اضافه می کنند. آن وقت احمدی مقدم باجناق آقای احمدی نژاد می آید تلویزیون و می گوید یک عده فرصت طلب آشوب می کنند و شب ها نمی گذارند مردم بخوابند. احساس می کنم جوان های ما در این چند روز سال ها بزرگ شده اند و قد کشیده اند, عوض شده اند. جوانان ما باهوشند. فرق بین دوغ و دوشاب و راست و دروغ را می فهمند. به راحتی نمی شود گولشان زد. جوانان ما حاضر نیستند با روزی 30 هزار تومن پا روی حقایق بگذارند. از امتحانات اخر ترم خود می گذرند اما از حقشان نه. جوانان ما دیگر به صدا و سیمایشان اطمینان ندارند . آنها با چشم خودشان می بینند که در طی شبانه روز چه دراین مملکت می گذرد و تلویزیون چه نشان می دهد.
/*]]-->در هر حوزه صدها نفر زیر طوفان و رعد و برق و باران شدید در تاریکی هنوز در صف ایستاده بودند و خم به ابرو نمی آورند.
تقریبا همه طرفدار موسوی بودند. اینکه می گویم تقریبا شاید از هر صد نفر 90 نفر گفتند که فقط آمده اند به موسوی رای بدهند.
حتی معدود کسانی که می گفتند آمده اند به احمدی نژاد رآی بدهند به شکست او اذعان داشتند.
بیشتر وقت ها مخصوصا می رفتم سراغ آن هایی که ظاهرشان به نظر حزب اللهی می آمد اما به محض اینکه می گفتم به نظر شما چه کسی پیروز انتخابات است فوری می گفتند البته که "موسوی"...
خود من ساعت 11 شب موفق به دادن رای شدم و هنوز صدها نفرپشت سرم در صف بودند و تعداد زیادی از مردم از ترس بسته شدن در به سمت حوزه می دویدند.
حالا با چه منطق و با چه رویی اعلام می کنند احمدی نژاد 69 درصد و موسوی 29 درصد رای آورده اند؟
وچرا از الان شهر پر شده از نیروی انتظامی و یگان ویژه؟ چرا رادان حکومت نظامی اعلام کرده؟
بوی گند تقلب را می شنوم.
نصف شب به ستاد موسوی رفتم. تمام بچه ها بدون استثنا گزارشی مثل من می دادند. همه آماده برای برگزاری جشن تا صبح بودند که اطلاع دادند صندوقی در یکی از روستاهای کرج باز شده که رای احمدی نژاد شش برابر موسوی بوده. همه یخ زدیم.
امکان ندارد! شروع تقلب...
خودشان می دانند دروغ گفتن به مردم خطر دارد. هزینه دارد. برای همین به نوعی حکومت نظامی اعلام کرده اند. وقتی می گویند تجمع هواداران کاندیداها ممنوع و شهر پر شده از نیروی انتظامی یعنی حکومت نظامی دیگر!
اگر رویه شان را عوض نکنند مطمئنا مردم ساکت نمی نشینند. عده ای حتما به خیابان ها خواهند ریخت و تظاهرات و احتمالا کارهای دیگری(!) می کنند.
حکومت باید از خدایش باشد رئیس جمهور محبوب مردم باشد نه منفور...
به کجا داریم می رویم؟
من به شخصه نمی توانم چهار سال دیگر احمدی نژاد را تحمل کنم. این مرد هیچ جوره در حد و اندازه ی ایران و ایرانیان نیست...